love in the dark⑥⑧
love in the dark⑥⑧
(هارین: مادر جونگکوک)
(مینسو: زن بابای جونگکوک)
(جونسو: پدر جونگکوک)
(جیوو: دختر مینسو و جونسو)
(جیهو: پسر مینسو و جونسو)
(یونا: دختر جیهو و سوآ)
صدای در رو شنیدم و رفتم در رو باز کردم
و سلام کردیم و نشستن و شروع کردن به ناهار خوردن...
بعد از یک ساعت
هوجو: وایی ا/ت جان دستت درد نکنه خیلی خوشمزه بود من عاشقش شدم دوست دارم زیاد و زود به زود بیام اینجا
ا/ت: نوش جان خوشحال میشم بیا حتما
هوجو: من اینجا خیلی خاطره داشتم خیلی یادت میاد جونگکوک
کوک: هوجو لطفا چیزی نگو
هوجو: باشه چون دوست نداری از خاطرات قدیم بگم باشه...
هارین: دخترم یونا و یومی کجا هستن؟
ا/ت: تو اتاق یونا دارن بازی میکنند
جیوو: زن داداش غذا خوشمزه بود اما به پای دستپخت مامان نمیرسه من نمیدونم چطور هوجو دوست داشته
هوجو: من دوست داشتم عزیزم راستی ا/ت میشه برم خونه رو ببینم
رفتم و یومی رو صدا زدم
ا/ت: بیا عزیزم به خاله کمک کن خونه رو ببینه
یومی: باشه بریم خاله
هوجو: بریم عزیزم
یومی: طبقه ی پایین یه آشپزخونه داره و یه اتاق مهمان طبقه ی بالا هم که بریم این چهار تا اتاق داره این اتاق منه
هوجو: اتاقت خیلی خوشگله عزیزم من وقتی داخل این خونه بودم قرار بود اتاق بچه ی ما بشه که شد اتاق تو
یومی: این اتاق مامان و باباست و این اتاق کار بابا و اون اتاق هم درس قفله و بابا اجازه نمیده کسی بره داخلش
هوجو: میشه کلیدش رو بدی به من چون من میدونم چی داخلشه عزیزم
یومی:نه خاله بابا اجازه نمیده
هوجو: نگو خاله خوشم نمیاد
یومی: چی بگم؟
هوجو: دوست داشتی من مامانت بودم؟
یومی: نه من مامان خودم رو خیلی دوست دارم
هوجو: اما بابات خیلی من رو دوست داشت و الان کلید این اتاق رو بیار من ببینم داخلش رو
ا/ت: خب که چی؟ چرا به بچه این حرف هارو میزنی
یومی: مامان
ا/ت: برو مامان برو پیش بابا
یومی: باشه
ا/ت: حق نداری با بچه ی من حرف بزنی
هوجو: فقط خواستم اون اتاق رو ببینم
رفتم کلید رو برداشتم و در رو باز کردم
ا/ت: بیا ببین این اتاق چیزی که فکر میکنی نیست عکس های تو داخلش نیست وسایل جونگکوک داخلشه
هوجو:این اتاقی بود که من و جونگکوک میخواستیم برای اتاق دونفرمون انتخابش کنیم حالا فراموشش کن اتاق خودتون چی؟
ا/ت: اتاق شخصیه
هوجو: نکنه کنار هم نمیخوابید؟
ا/ت: پس یومی از کجا اومده؟ ببین خانم تو هیچکاری نمیتونی کنی من و جونگکوک عاشق هم هستیم و هیچ چیزی مارو جدا نمیکنه
هوجو: من میتونم ا/ت جان تا چند روز دیگه میبینی که جونگکوک درخواست طلاق بهت میده ببین کی گفتم
ا/ت: باشه منتظرم
هوجو: خانم این خونه من بهت میشم
ا/ت: خواهیم دید
هوجو: میبینی
این رو گفت و رفت.....
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
(هارین: مادر جونگکوک)
(مینسو: زن بابای جونگکوک)
(جونسو: پدر جونگکوک)
(جیوو: دختر مینسو و جونسو)
(جیهو: پسر مینسو و جونسو)
(یونا: دختر جیهو و سوآ)
صدای در رو شنیدم و رفتم در رو باز کردم
و سلام کردیم و نشستن و شروع کردن به ناهار خوردن...
بعد از یک ساعت
هوجو: وایی ا/ت جان دستت درد نکنه خیلی خوشمزه بود من عاشقش شدم دوست دارم زیاد و زود به زود بیام اینجا
ا/ت: نوش جان خوشحال میشم بیا حتما
هوجو: من اینجا خیلی خاطره داشتم خیلی یادت میاد جونگکوک
کوک: هوجو لطفا چیزی نگو
هوجو: باشه چون دوست نداری از خاطرات قدیم بگم باشه...
هارین: دخترم یونا و یومی کجا هستن؟
ا/ت: تو اتاق یونا دارن بازی میکنند
جیوو: زن داداش غذا خوشمزه بود اما به پای دستپخت مامان نمیرسه من نمیدونم چطور هوجو دوست داشته
هوجو: من دوست داشتم عزیزم راستی ا/ت میشه برم خونه رو ببینم
رفتم و یومی رو صدا زدم
ا/ت: بیا عزیزم به خاله کمک کن خونه رو ببینه
یومی: باشه بریم خاله
هوجو: بریم عزیزم
یومی: طبقه ی پایین یه آشپزخونه داره و یه اتاق مهمان طبقه ی بالا هم که بریم این چهار تا اتاق داره این اتاق منه
هوجو: اتاقت خیلی خوشگله عزیزم من وقتی داخل این خونه بودم قرار بود اتاق بچه ی ما بشه که شد اتاق تو
یومی: این اتاق مامان و باباست و این اتاق کار بابا و اون اتاق هم درس قفله و بابا اجازه نمیده کسی بره داخلش
هوجو: میشه کلیدش رو بدی به من چون من میدونم چی داخلشه عزیزم
یومی:نه خاله بابا اجازه نمیده
هوجو: نگو خاله خوشم نمیاد
یومی: چی بگم؟
هوجو: دوست داشتی من مامانت بودم؟
یومی: نه من مامان خودم رو خیلی دوست دارم
هوجو: اما بابات خیلی من رو دوست داشت و الان کلید این اتاق رو بیار من ببینم داخلش رو
ا/ت: خب که چی؟ چرا به بچه این حرف هارو میزنی
یومی: مامان
ا/ت: برو مامان برو پیش بابا
یومی: باشه
ا/ت: حق نداری با بچه ی من حرف بزنی
هوجو: فقط خواستم اون اتاق رو ببینم
رفتم کلید رو برداشتم و در رو باز کردم
ا/ت: بیا ببین این اتاق چیزی که فکر میکنی نیست عکس های تو داخلش نیست وسایل جونگکوک داخلشه
هوجو:این اتاقی بود که من و جونگکوک میخواستیم برای اتاق دونفرمون انتخابش کنیم حالا فراموشش کن اتاق خودتون چی؟
ا/ت: اتاق شخصیه
هوجو: نکنه کنار هم نمیخوابید؟
ا/ت: پس یومی از کجا اومده؟ ببین خانم تو هیچکاری نمیتونی کنی من و جونگکوک عاشق هم هستیم و هیچ چیزی مارو جدا نمیکنه
هوجو: من میتونم ا/ت جان تا چند روز دیگه میبینی که جونگکوک درخواست طلاق بهت میده ببین کی گفتم
ا/ت: باشه منتظرم
هوجو: خانم این خونه من بهت میشم
ا/ت: خواهیم دید
هوجو: میبینی
این رو گفت و رفت.....
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
- ۱.۶k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط