خواستم در دفترم عکسی کشم از صورتت

خواستم در دفترم عکسی کشم از صورتت
دیدم از بس ناز داری دل ز دفتر می بری
خواستم شعری بگویم عین چشم ناز تو
دیدم از مردم ، نگفته دین و باور می بری
خواستم جامی بنوشم، مست چشمانت شوم
لیک ترسیدم؛ به مستی،دل تو بهتر می بری
خواستم تا ، گرم آغوش تو ، گرمایم دهد
دیدم ازبس داغتم، از کوره ام در می بری
خواستم جان را ، فدای مهربانی ات کنم
دیدم این نا قابل ست ؛ بی جامِ دیگر می بری
خواستم پا،پس کشم از بسکه میخواهم تو را
دیدمت در عشق پایی ؛ تا به آخر می بری
دیدگاه ها (۴)

دلتنگی بی سابقه ای برده امانم سخت است که سمت تو تنم را بکشان...

دل من اخم نکن، اخم تو پایان من استغم تو خاتمه ی چشمه ی باران...

دلبرانه ناز کن.نازت خریدارش منمعشوه ها آغاز کن،پایان وآغازش ...

بانوروزمردنزدیک استبانو حواست باشد ...مرد تو سنگ بنای وجودش ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁷ ات مظلوم ترسیده: خب...

part.67.برگشتم که بگم ایناهاش که دیدم نیست ^..رفت تو اتاق گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط