و صبح

و صبح
ستایشگر چشمان توست
تبسم کن در لحظه ها
پلک پنجره
باران می پاشد
بر التهاب سایه های کوچه
پرنده می طرَبَد در نفسم
ماه را بوسیده ام
تا سپید بمانم
روی‌ شرق شانه ها
تبسم کن در لحظه ها
تا ستاره ریزد
از آسمان خواب
میان تلاطم آب...!
دیدگاه ها (۵)

صبح یعنی..!لبخند تونگاه منصبح یعنی..!عطر تنت پیچیده در اتاق ...

اسفند تافته جدا بافته است!نه می‌توان انگ سرمای زمستان را به ...

سکوت کن... فرقی نمیکند از روی رضایت باشد یا دلخوری،این مردم ...

سکوت پشت گوشی تلفن سنگین ترین سکوتهاستنه از دست ها کاری ساخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط