درونِ سینه دلۍ خسته از دویدن بود !

درونِ سینه دلۍ خسته از دویدن بود !

کھ در هواۍ وصال تو از نفس افتاد
دیدگاه ها (۰)

من از آن تافته‌های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم.ام...

؛مامان همه‌یِ برق‌های خونه رو خاموشکرده و نور زرد چراغ گوشه‌...

دورها ..پس از آن حالا میخواهم به صداهاگوش دهم میشنوی صدایِ ب...

درد فراق را به ڪدامین مطب برم؟رفع غم حبیب ڪه ڪار طبیب نیست

تو از درون سیـنه ام :))♥️🙌🏻#قانون_طبیعت #دومان #الپرن_دویماز...

لبخندت آمد و شب، از نفس افتاددلِ من، بی‌خبر، در تو جا افتاد👸...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط