قسمت چهارم....دایه جان ما شیفته دوتا دختر شده ایم .دایه گ
قسمت چهارم....دایه جان ما شیفته دوتا دختر شده ایم .دایه گفت مگر ممکن است .زین گفت آری ولی انگشتر های ما پیش آنها ست وانگشترهای آنها پیش ما, برو بگرد و صاحبان این انگشتر ها را پیدا کن .دایه پیش یک رمال خبره رفت وگفت :
ئیحسان بکه په رده یێ هلینه
ئه و هه ردو مه له ک ببێژه کینه
رمال رمل انداخت و گفت : این انگشتر ها مال مم و تاجدین هستند . دایه برگشت و موضوع را به زین و ستی گفت . زین گفت دایه جان برخیز برو به مم بگو زین تورا وستی هم تاجدین را می خواهد اگر آنها نیز ما را می خواهند بر اساس رسم و رسومات مان برایمان خواستگار بفرستند.
رابه هه ره ببێژه تاجدین
گه ر ته ستی دوێ مه مێ زین
مزگین ژوه رامه هوون قه بولن
ئه م ژی زیده تر مه لوولن
ئیحسان بکه په رده یێ هلینه
ئه و هه ردو مه له ک ببێژه کینه
رمال رمل انداخت و گفت : این انگشتر ها مال مم و تاجدین هستند . دایه برگشت و موضوع را به زین و ستی گفت . زین گفت دایه جان برخیز برو به مم بگو زین تورا وستی هم تاجدین را می خواهد اگر آنها نیز ما را می خواهند بر اساس رسم و رسومات مان برایمان خواستگار بفرستند.
رابه هه ره ببێژه تاجدین
گه ر ته ستی دوێ مه مێ زین
مزگین ژوه رامه هوون قه بولن
ئه م ژی زیده تر مه لوولن
- ۲.۹k
- ۰۳ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط