I Love you...

I Love you...
but I don't know...
How can I saying this...
to you.

Part:11

ویو جونگکوک:
بازش کردم و شروع به خوندن کردم که...
نوشته بود:
سلام آقای جئون.
نمی خواستم دیر وقت بهتون پیام بدم ولی نمی تونستم صبر کنم.
من نمی دونستم که شما قصد ازدواج با اون دختر رو دارین.
برای همین حالا که همسر آیندتون از قرار امروز ما برداشت بدی کرد و فهمیدم که دوست نداره شما رو با من ببینه برای همین رابطه ی ما در حد سلام و علیک باشه خیلی بهتره.
شبتون خوش.
به جای اینکه شوکه بشم خوشحال شدم.
چون با حیا و با درک بود و سر مرد ها رقابت نمیکنه...
و خودشو برای یه مرد نرم و نازک نارنجی نمیکنه...
همین دلیل باعث شد که من عاشقش بشم...
ولی الان چی کار کنم؟؟؟
به نظرم حضوری برم خیلی بهتره...
خب جئون باید ریسک کنی و بری دم در خونش...
لباسام جاگر و تی شرت مشکی بودن...
پس دستی به موهام کشیدم و رفتم و در زدم...
بعد از چند دقیقه در باز شد...

تا پارت بعد مراقب خودتون باشین 💖.

شرط برای پارت بعدی:
لایک:۳تا
کامنت:۳تا
بازنشر:۱دونه


#بی‌تی‌اس‌#جونگکوک‌#آرمی#فیک#فن‌فیکشن
دیدگاه ها (۰)

سلام!حالتون خوبه؟؟؟خواننده های عزیز!!!درسته که من شرطی نمی ز...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

Bring Me the Horizon - Can You Feel My Heart

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط