و قلبم دوباره تپید
و قلبم دوباره تپید
part: 5
ا.ت دیگر گریه نکرد
فقط با صدایی آرام گفت:
_ اگر اینجوری فکر میکنی، بیا طلاق بگیریم.
جونگکوک، که انتظار این جمله را داشت، سریع قبول کرد
دادگاه سریع پیش رفت
هیچکدام از آنها گریه نکردند
فقط امضا کردند.
ا.ت از خانه رفت و به خانه مادرش برگشت
جونگکوک فکر کرد سبک شده، اما شبهایش پر از کابوس شد
هر بار که صدای کودک را میشنید، دلتنگی عجیبی حس میکرد
اما او خودش را متهم میکرد که
_ حق با من است
شرط:
لایک ۷
کامنت: ۵
بانشر: 4
part: 5
ا.ت دیگر گریه نکرد
فقط با صدایی آرام گفت:
_ اگر اینجوری فکر میکنی، بیا طلاق بگیریم.
جونگکوک، که انتظار این جمله را داشت، سریع قبول کرد
دادگاه سریع پیش رفت
هیچکدام از آنها گریه نکردند
فقط امضا کردند.
ا.ت از خانه رفت و به خانه مادرش برگشت
جونگکوک فکر کرد سبک شده، اما شبهایش پر از کابوس شد
هر بار که صدای کودک را میشنید، دلتنگی عجیبی حس میکرد
اما او خودش را متهم میکرد که
_ حق با من است
شرط:
لایک ۷
کامنت: ۵
بانشر: 4
- ۱۱۰
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط