عشق در مدرسه ی جاگام
عشق در مدرسه ی جاگام
part1
ویو ا.ت
سلام، من ا.ت هستم و ۱۹ سالمه و توی مدرسه ی جاگام درس میخونم و هانا یکی از بهترین دوستام توی مدرسست و امروزم روز اول مدرسست
ساعت ۶ و نیم با صدای الارم گوشیم بیدار شدم
رفتم پایین و به مدت ۱۵ مین یه دوش گرفتم و رفتم صبحانه بخورم
ا.ت: سلام مامان
مامان ا.ت: سلام دخترم بدو صبحونتو بخور که دیرت نشه
نشستم و صبحونمو خورد بعدش رفتم لباسامو پوشیدم، موهامو درست کردم و رفتم
رسیدم مدرسه و هانا رو جلوی در دیدم
ا.ت: هانااااااا
هانا: ا.تتتت
دویدیم پیش هم و برعکس چیزی که انتظار داشتید زد تو سرم:/
ویو جیمین
سلام، من جیمینم و ۱۹ سالمه و امروز اولین روز تحصیلیم توی مدرسه ی جاگامه و دوست صمیمیم تهیونگ هم اونجا درس میخونه
وقتی بیدلر شدم ساعت ۷ بود و وقت نکردم کاری کنم و سریع فقط لباسامو پوشیپم، موهامو شونه کردم و رفتم
توی راه مدرسه بودم که یه دختر خیلی ناز و خوشگل از جلوم رد شد و محو زیباییش شدم
که تهیونگ بهو یقمو گرفت و کشید
تهیونگ: هوی دیوونه شدی؟ نزدیک بود ماشین لهت کنه تو چته پسر
جیمین: شرمنده یه لحظه حواسم پرت شد
رسیدیم مدرسه و رفتیم توی دفتر مدیر
همون دختری که توی راه دیدم هم توی دفتر بود و یه دختر دیگههم کنارش بود
هانا: عه تهیونگگگ
تهیونگ: ببین هانا خوشگله ی من اینجاست
ویو هانا
تهیونگ نزدیک یه ساله که دوست پسرمه و نمیدونستم اونم اینجا درس میخونه
سریع پریدم بغلش
مدیر کیم: اهم، شما دوتا آقایون لطفا اسمتونو و سنتون رو بگید لطفا اسم و فامیلتون رو بگید تا ببینم کدوم کلاس هستید
جیمین: پارک جیمین ۱۹ سالمه
تهیونگ: کیم تهیونگ ۱۹ سالمه
مدیر کیم: چهار تاتون برید به کلاس A2
رفتیم بیرون و راهی کلاسمون شدیم
جیمین: هی تهیونگ
تهیونگ: چته؟
جیمین: این دختره کی بود؟
تهیونگ: این دوست دخترمه
جیمین: اون دوستشو میشناسی؟
تهیونگ: اره اسمش ا.ته چطور؟ نکنه ازش خوشت اومده ها(چشمک)
جیمین: فک کنم
تهیونگ: خب ببین باهاش ارتباط بگیر کم کم نزدیکش شو
جیمین: اوکی
رفتم پیش ا.ت و گفتم: سلام، من جیمینم میبینم که همکلاسییم
ا.ت: سلام، منم ا.تم، آره درسته
ادامه دارد...
part1
ویو ا.ت
سلام، من ا.ت هستم و ۱۹ سالمه و توی مدرسه ی جاگام درس میخونم و هانا یکی از بهترین دوستام توی مدرسست و امروزم روز اول مدرسست
ساعت ۶ و نیم با صدای الارم گوشیم بیدار شدم
رفتم پایین و به مدت ۱۵ مین یه دوش گرفتم و رفتم صبحانه بخورم
ا.ت: سلام مامان
مامان ا.ت: سلام دخترم بدو صبحونتو بخور که دیرت نشه
نشستم و صبحونمو خورد بعدش رفتم لباسامو پوشیدم، موهامو درست کردم و رفتم
رسیدم مدرسه و هانا رو جلوی در دیدم
ا.ت: هانااااااا
هانا: ا.تتتت
دویدیم پیش هم و برعکس چیزی که انتظار داشتید زد تو سرم:/
ویو جیمین
سلام، من جیمینم و ۱۹ سالمه و امروز اولین روز تحصیلیم توی مدرسه ی جاگامه و دوست صمیمیم تهیونگ هم اونجا درس میخونه
وقتی بیدلر شدم ساعت ۷ بود و وقت نکردم کاری کنم و سریع فقط لباسامو پوشیپم، موهامو شونه کردم و رفتم
توی راه مدرسه بودم که یه دختر خیلی ناز و خوشگل از جلوم رد شد و محو زیباییش شدم
که تهیونگ بهو یقمو گرفت و کشید
تهیونگ: هوی دیوونه شدی؟ نزدیک بود ماشین لهت کنه تو چته پسر
جیمین: شرمنده یه لحظه حواسم پرت شد
رسیدیم مدرسه و رفتیم توی دفتر مدیر
همون دختری که توی راه دیدم هم توی دفتر بود و یه دختر دیگههم کنارش بود
هانا: عه تهیونگگگ
تهیونگ: ببین هانا خوشگله ی من اینجاست
ویو هانا
تهیونگ نزدیک یه ساله که دوست پسرمه و نمیدونستم اونم اینجا درس میخونه
سریع پریدم بغلش
مدیر کیم: اهم، شما دوتا آقایون لطفا اسمتونو و سنتون رو بگید لطفا اسم و فامیلتون رو بگید تا ببینم کدوم کلاس هستید
جیمین: پارک جیمین ۱۹ سالمه
تهیونگ: کیم تهیونگ ۱۹ سالمه
مدیر کیم: چهار تاتون برید به کلاس A2
رفتیم بیرون و راهی کلاسمون شدیم
جیمین: هی تهیونگ
تهیونگ: چته؟
جیمین: این دختره کی بود؟
تهیونگ: این دوست دخترمه
جیمین: اون دوستشو میشناسی؟
تهیونگ: اره اسمش ا.ته چطور؟ نکنه ازش خوشت اومده ها(چشمک)
جیمین: فک کنم
تهیونگ: خب ببین باهاش ارتباط بگیر کم کم نزدیکش شو
جیمین: اوکی
رفتم پیش ا.ت و گفتم: سلام، من جیمینم میبینم که همکلاسییم
ا.ت: سلام، منم ا.تم، آره درسته
ادامه دارد...
- ۷.۱k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط