هیچ قصه‌گویی نیست که داستانش این‌گونه آغاز شود:

هیچ قصه‌گویی نیست که داستانش این‌گونه آغاز شود:
یکی بود،،، دیگری هم بود؛ همه باهم بودند.
و ما اسیر این قصه‌ی کهن
برای بودن یکی،،، دیگری را نیست می‌کنیم!
انگار که بودن‌مان وابسته‌ی نبودن دیگریست.
و این هنری است که آن‌را خوب آموخته‌ایم؛؛؛ هنر نبودن دیگری را!
دیدگاه ها (۱)

ﺧــــﻤــــﺎﺭﯼ " ﻧـــﺒـــﻮﺩﻧﺖ " ﺭﺍ ﻣـــــﯿﮑﺸﻢ ..ﺍﻣـــــﺎ ﻫـــ...

درد اینجاست...! که درد را نمیتوان به کسی حالی کرد....

احساس است؛؛؛مزرعــــه که نیستهـــــی شخـــمش میـــــزنی لعنت...

آدمـــــــے کہ دلـــــــــ کَنــــــــــدَن بَلَــــــــــد ...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

Sound Ceremony (Live in Zurich, Spring 2024)این اجرا سراسر ب...

نقدی بر نسخه‌ی سینمایی «سرقت بزرگ اتومبیل 6»

سلام به همه همراهان عزیز

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط