زندگی با بودن تو قشنگ میشود

زندگی با بودن تو قشنگ میشود🍄
پارت2
لیا دست من می‌کشید و داشت به سمت بار می‌رفت
جنا : لیا لیا کجا میری
لیا:داییم‌ داییم این جاست دایییی
منو برد سمت اتاقی که بر از مرد بود که همشون به من زل زدن و داشتم از خجالت میمردم که یه صدای خیلی بم گفت برید بیرون همه بعد لیا دستم رو ول کردم رفت سمت اون مرده گفت
لیا : دایییی جونم
تهیونگ : قربونت برم تو چرا دوباره رفتی بیرون
لیا :ببخشید دایی بخشییدددد (با گریه )
تهیونگ‌: بیاید این بچه رو ببرید
ویو جنا ✨
داشتم میرفتم که یهو خشکم زد
اون مرد یعنی همون تهیونگ گفت: ممنون چقدر پول می‌خوای
جنا : چییی من برای پول این کار رو نکردم آقای محترم
تهیونگ: زبون دراز هم که هستی
جنا : واییی من باید برم خدا نگهدار
تهیونگ : ...
ویو جنا
رفتم به همون خونه و سریع رفتم خوابیدم چونکه فردا قرار بود داخل یه فروشگاه کار کنم
فلش بک به فردا
از خواب پریدم و به دوش 5 مینی گرفتم و رویتین پوستیم رو انجام دادم و لباس پوشیدم و رفتم اونجا یه خانم مسن بود که انگار خیلی مهربون بود
ادامه دارد...
نظر بدید دددددد
دیدگاه ها (۳)

بچه هااااا ایده بدید لطفاً ایده میخوامممممممممداخل کامنت ها ...

🍄اسم رمان :زندگی با بودن تو قشنگ میشود🍄شخصیت ها : جنا ✨ دختر...

ممنونم بچه هاااااا ممنونمممم✨✨✨💜💜🫶🏻

🍄 زندگی با بودن تو قشنگ میشود 🍄 پارت19دیدم روش یه کارت داره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط