دین راهگشا بود و تو گمگشته ی دینی

دین راهگشا بود و تو گمگشته ی دینی
تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی

آهو نگران است، بزن تیر خطا را
صیاد دل از کف شده! تا کی به کمینی؟

این قدر میاندیش به دریا شدن ای رود
هر جا بروی باز گرفتار زمینی

مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید
هر وقت شدی آینه، کافی است ببینی

ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان است
ای عشق کجایی که ببینند چنینی

هم هیزم سنگین سری دوزخیانی
هم باغ سبک سایه ی فردوس برینی

ای عشق! چه در شرح تو جز «عشق» بگوییم
در ساده ترین شکلی و پیچیده ترینی

 

"فاضل نظری"
دیدگاه ها (۲)

دین راهگشا بود و تو گمگشته‌ی دینی تردید کن ای زاهد اگر اهل ...

دین راهگشا بود و تو گمگشته ی دینیتردید کن ای زاهد اگر اهل یق...

دین راهگشا بود و تو گمگشتۀ دینیتردید کن ای زاهد اگر اهل یقین...

دین راهگشا بود و تو گمگشتۀ دینیتردید کن ای زاهد اگر اهل یقین...

دین راهگشا بود و تو گمگشتۀ دینیتردید کن ای زاهد اگر اهل یقین...

دین راهگشا بود و تو گمگشتۀ دینی تردید کن ای زاهد اگر اهل یقی...

ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان استای عشق کجایی که ببینند چنینی...

ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان استای عشق کجایی که ببینند چنینی...

آهو نگران است ، بزن تیر خطا را ...صیاد دل از کف شده ! تاکی ب...

672آهو نگران است ، بزن تیر خطا را..صیاد دل از کف شده ! تاکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط