عاشقانه ای در دهه

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۲۲

ویو راوی
ملکه ادامه داد

ملکه = اخلاق تهیونگ کپی پدرشه .....منم اوایل که اومدم بودم اینجا همین وضعیتو داشتم ........الان و نگاه نکن که ملکه ام قبلا سختی های زیادی کشیدم که به اینجا رسیدم ( لحن مادرانه و خنده)

املیا خندید و نگاهی به دختره کنارش کرد ، ملکه متوجه نگاه سوالی املیا شد

ملکه = این دخترم اسمش زویی هست .....خواهرزادم ، پدر و مادرش رو تو راه راهزنا کشتن به خاطر همین زویی رو من بزرگ کردم

املیا لبخندی زد و به زویی نگاه کرد
( علامت زویی♡)

♡ میخوای باهم دوست شیم ( روبه املیا )

زویی دستشو سمت املیا میبره املیا هم متقابلا دستشو میگره

املیا =با کمال میل

ملکه =املیا جان.......من پیشنهاد میکنم بری به تهیونگ.......ثابت کنی که کار تو نبوده......من تهیونگ رو خب می‌شناسم....همیشه یه دنده و غده ولی هر کسی تو قلبش جا باز کنه .....تهیونگ جونم براش میده

املیا با خودش فکر کرد و تصمیمشو گرفت

+ حتما ملکه ی من ....فردا صبح پیششون میرم و همه چی رو ثابت میکنم‌

ملکه خنده ایی که و گفت

ملکه=منو ملکه صدا نکن ...من قبلا از ملکه تو باشم .....مادر شوهرتم.....منو مادر جون صدا کن

املیا +چشم ....مادر جون

ملکه خنده ای کرد و محکم به آغوشش گرفت

.......‌......................
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه ای در دهه ۵۰ پارت ۲۳فلش بک به فردا صبح ویو راوی املی...

🎀🎀هر کی میخواد باهم فرند شیم به دایرکت پیام بده باهم آشنا شی...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۱ویو راوی تهیونگ محکم گلوی املیا ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۰ویو املیا با خستگی وارد اتام شدم ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۵ویو راوی همینطور که املیا و زویی ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۷+اعه ....وایسا...کجا میری؟تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط