ته سیگارشو زیر پاهاش له کرد و به چشمای بی فروغش به نقطه د

ته سیگارشو زیر پاهاش له کرد و به چشمای بی فروغش به نقطه دوری خیری شد

_منم میگفتم عادت کردم ولی دقیقا همون موقع که فکر میکردم فراموشش کردم یهو از درون فرو ریختم
دیدگاه ها (۰)

شریعت من درخشش چشم های توست. . .

⛓🖤

با من برقص. . .میخواهم در این هیاهوی جهان فقط صدای خنده های ...

نمی‌دانم شاید روزی دوباره چیزی که مدت ها است گم کرده ایم باز...

پسر کوچولوی من پارت : ۱۰ویو ته : لوسی : چیییییی ؟ چراغ رو رو...

+پسیه نگاه شيطنت آمیزی به ته میندازهته هم متقابل نگاهش میکنه...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۴0

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط