.

.
.
گفتم خداحافظ
و خداحافظی
فرو
رف
تن
بود...!
تو آن بالا ایستاده بودی
نگفتی نرو
نگفتی بمان
نگفتی برگرد!
سکوت تو
راه پله ی مارپیچی بود
که به درون
زمین میرفت...
دیدگاه ها (۵)

#frznd ببخش فرزند من قدرت نویسندگی ندارم قدرت من در...

monfajer krdim :|||||

woOoWcolor eye

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻧﯿﺴﺖ ...ﺗﯿﻎ ﻫﺴﺖ ... ﺭﮒ ﻫﺴﺖ .... ﻣﻦ ﻫﺴﺘ...

پس از ان همه شیطان را مقصر دانستنداما آن لیوان ها توسط تو چی...

وقتی فهمید تو خونه پدرت کتک میخوری.با هق هق پشت میز آرایشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط