#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟑
لینا:چرا چرا نمیخای دوباره باهم باشیم، نکنه کسی تو زندگیته.
جونگکوک:اره کسی تو زندگیمه الان خوب شد.
لینا:نه نه امکان نداره، تو منو دوست داری.
جونگکوک:بس کن لینا بیا قبول کن که منو تو بیشتر شبیه دوتا دوست بودیم تا کسایی که راب.طه دارن.
لینا:ام_
جونگکوک:بیخیال لینا ما حتی یک بار هم همو نبوسی.دیم .
لینا:ولی جونگکوک من هنوز دوست دارم.
جونگکوک:متاسفم لینا ولی من یکی دیگه رو دوست دارم.
لینا:اون کیه جونگکوک بهم بگو( گریه داد)
جونگکوک:نمیتونم بگم، فقط ازت خواهش میکنم برو اتاقت.
انقدری تو افکارش غرق بود که نفهمیده بود کسی فالگوش ایستاده و داره به مکالمه شون گوش میده.
جونگکوک از روی تخت پاشد و رفت به سمت تراس.
نفس تازه رو وارد ریه هاش کرد و با شنیدن صدای در فهمید که لینا با چشمای اشکی رفته.
تلخندی برای لینا زد و رفت تو اتاقش.
خیلی خوابش میومد و تصمیم امشب رو بدون تهیونگ بخوابه.
روی تخت دراز کشید و پتو رو تا روی شکش کشید و چشماش روبست. همینکه چشماش رو بست خوابش برد و انقدر عمیق خوابش برده بود که نفهمید تو بغل کسی فرو رفته و پشت گردنش در حال بو.سیده شدنه.
درسته اون کسی که فالگوش وایستاده بود کسی جز تهیونگ نبود و تنها کسی که حق داشت پسر رو اینطور بغل و بو.س کنه فقط تهیونگ بود.
___
ویو فردا صبح جونگکوک.
با حس فشرده شدن بدنم تو بغل کسی چشمام رو با ترس باز کردم و برگشتم که تهیونگ رو پشت سرم دیدم.
با دیدنش لبخندی زدم ولی اون اینجا چیکار میکرد.
بیخیالش.
کامل چرخیدم به طرفش و اونقدر عمیق خوابش برده بود که متوجه تکون خوردنم نشد، منم از موقعیت استفاده کردم و شروع کردم به بازی کردن با صورت اخمالو و بامزش، تو خواب خیلی کیوت و اخمالو میشد همینطور خوردنی، دلم میخواست بگیرم اون ل.بای پف کرده و خوشگلشو یک گاز محکم بگیرم ولی دلم نمیومد از خواب شیرینش بیدارش کنم.
ولی دلم قوی تر از منطقمه مگه نه پس بهش حمله ور شدم و یک گاز خیلی محکم از اون ل. بای مستطیلی و قلوه ایش گرفتم.
دیدم با ترس چشماش رو باز کرد یلحظه خودمو لعنت فرستادم ولی وقتی دید منم خنده ی ارومی کرد.
منم شروع کردم به مکیدن ل.باش، اونقدر مک زدم که خودم خسته شدم و ازش جدا شدم.
جونگکوک:صبح بخیر.
تهیونگ:صبح توهم بخیر. میبینم رو ل.بت خونه ( خنده)
جونگکوک:اره خون ل.ب توعه دیگه( خنده خرگوشی)
تهیونگ:حساب نیست تو منو با گاز محکمت بیدار کردی.
جونگکوک:اخه ل.بات خیلی خوردنی و خوشگل دیده میشد منم خواستم گاز بگیرم دیگه( مظلوم)
تهیونگ:دلیل قانع کننده ای بود ولی ل.بای توهم خیلی شیرین و خوشمزه در عین حال صورتیه اون موقع من چه کنم.
جونگکوک:نمیدونم خودت صاحبشونی هرکار کردی بکن.( خنده)
همین جمله کافی بود تا تهیونگ رو جونگکوک خیمه بزنه و لب.اشو محکم بکوبه رو اون دو یاقوت سرخ.
وحشیانه مک میزد نه از روی هوس و خشم بلکه از روی عشق و علاقه ی زیاد.
ل.ب پایینشو محاصره کرد و یک گاز محکم گرفت و طعم خونشو حس کرد و اخ خفیفی از بین ل.بای به هم چفت شده ی پسر بیرون اومد.
زبونشو وارد حفره ی داغ ل.بای باریک پسر کرد و با به هم خوردن زبوناشون تهیونگ نیشخندی زد و زبونشو دور تا دور دهن جونگکوک کشید و از اخر لیسی به زبون کوک زد و ازش جدا شد.
تهیونگ:مثل همیشه خوردنی بودی بانی کوچولوم.
جونگکوک دستاشو دور گردنش حلقه کرد و با شیطنت ل.ب زد.
جونگکوک:خب منکه خوردنی ام تو هم بیا منو بخور( مظلوم)
تهیونگ خنده ای از روی لحن س..ک...سی و شهوتی جونگکوک کرد و سرشو برد جای گوش پسر و بم ل.ب زد.
تهیونگ:نترس بیب قراره خوب بخورمت، اصلا خوردن چیه میبلعمت( نیشخند)
و از لاله ی گوش پسر گاز ریزی گرفت و سرشو برد تو گردن سفید پسر و نفسش رو همونجا رها کرد.
پسر از لحن و نفس مرد لرز خفیفی کرد .
جونگکوک واقعا ترسیده بود که حرف مرد جدی باشه و بخورتش پس با ترس گفت.
جونگکوک:واقعا میخای منو بخوری.
تهیونگ سرشو اورد بالا و یه چشمای کهکشانی پسر چشم دوخت و با لحن دیوثانه ای از اذیت گفت.
تهیونگ:اره چرا نخورمت( خونسرد)
جونگکوک:شوخی که نمیکنی.
تهیونگ:نه شوخیم کجا بود.
جونگکوک:ادم که نمیتونه ادم بخوره.
تهیونگ:ولی تو اون ل.بات که انقدر شیرین و خوشمزه نیستین ادما دست به هرکاری میزنن.
جونگکوک:تروخدا نخوررر( مظلوم)
تهیونگ کلا منفجر شد از خنده، از خنده ی شدید و زیاد افتاد کنار جونگکوک رو تخت و با دست محکم زد به رون.ش.
تهیونگ:وای جونگکوک خیلی با مزه ای.( خنده شدید)اخه کی ادم میخوره که من دومیش باشم.
جونگکوک:برو گمشو باهات قهرم داشتی اذیتم میکردی.
تهیونگ بعد از دقیقه ها خنده به زور خندشو خورد و به جونگکوک اخمو کیوت چشم دوخت.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟑
لینا:چرا چرا نمیخای دوباره باهم باشیم، نکنه کسی تو زندگیته.
جونگکوک:اره کسی تو زندگیمه الان خوب شد.
لینا:نه نه امکان نداره، تو منو دوست داری.
جونگکوک:بس کن لینا بیا قبول کن که منو تو بیشتر شبیه دوتا دوست بودیم تا کسایی که راب.طه دارن.
لینا:ام_
جونگکوک:بیخیال لینا ما حتی یک بار هم همو نبوسی.دیم .
لینا:ولی جونگکوک من هنوز دوست دارم.
جونگکوک:متاسفم لینا ولی من یکی دیگه رو دوست دارم.
لینا:اون کیه جونگکوک بهم بگو( گریه داد)
جونگکوک:نمیتونم بگم، فقط ازت خواهش میکنم برو اتاقت.
انقدری تو افکارش غرق بود که نفهمیده بود کسی فالگوش ایستاده و داره به مکالمه شون گوش میده.
جونگکوک از روی تخت پاشد و رفت به سمت تراس.
نفس تازه رو وارد ریه هاش کرد و با شنیدن صدای در فهمید که لینا با چشمای اشکی رفته.
تلخندی برای لینا زد و رفت تو اتاقش.
خیلی خوابش میومد و تصمیم امشب رو بدون تهیونگ بخوابه.
روی تخت دراز کشید و پتو رو تا روی شکش کشید و چشماش روبست. همینکه چشماش رو بست خوابش برد و انقدر عمیق خوابش برده بود که نفهمید تو بغل کسی فرو رفته و پشت گردنش در حال بو.سیده شدنه.
درسته اون کسی که فالگوش وایستاده بود کسی جز تهیونگ نبود و تنها کسی که حق داشت پسر رو اینطور بغل و بو.س کنه فقط تهیونگ بود.
___
ویو فردا صبح جونگکوک.
با حس فشرده شدن بدنم تو بغل کسی چشمام رو با ترس باز کردم و برگشتم که تهیونگ رو پشت سرم دیدم.
با دیدنش لبخندی زدم ولی اون اینجا چیکار میکرد.
بیخیالش.
کامل چرخیدم به طرفش و اونقدر عمیق خوابش برده بود که متوجه تکون خوردنم نشد، منم از موقعیت استفاده کردم و شروع کردم به بازی کردن با صورت اخمالو و بامزش، تو خواب خیلی کیوت و اخمالو میشد همینطور خوردنی، دلم میخواست بگیرم اون ل.بای پف کرده و خوشگلشو یک گاز محکم بگیرم ولی دلم نمیومد از خواب شیرینش بیدارش کنم.
ولی دلم قوی تر از منطقمه مگه نه پس بهش حمله ور شدم و یک گاز خیلی محکم از اون ل. بای مستطیلی و قلوه ایش گرفتم.
دیدم با ترس چشماش رو باز کرد یلحظه خودمو لعنت فرستادم ولی وقتی دید منم خنده ی ارومی کرد.
منم شروع کردم به مکیدن ل.باش، اونقدر مک زدم که خودم خسته شدم و ازش جدا شدم.
جونگکوک:صبح بخیر.
تهیونگ:صبح توهم بخیر. میبینم رو ل.بت خونه ( خنده)
جونگکوک:اره خون ل.ب توعه دیگه( خنده خرگوشی)
تهیونگ:حساب نیست تو منو با گاز محکمت بیدار کردی.
جونگکوک:اخه ل.بات خیلی خوردنی و خوشگل دیده میشد منم خواستم گاز بگیرم دیگه( مظلوم)
تهیونگ:دلیل قانع کننده ای بود ولی ل.بای توهم خیلی شیرین و خوشمزه در عین حال صورتیه اون موقع من چه کنم.
جونگکوک:نمیدونم خودت صاحبشونی هرکار کردی بکن.( خنده)
همین جمله کافی بود تا تهیونگ رو جونگکوک خیمه بزنه و لب.اشو محکم بکوبه رو اون دو یاقوت سرخ.
وحشیانه مک میزد نه از روی هوس و خشم بلکه از روی عشق و علاقه ی زیاد.
ل.ب پایینشو محاصره کرد و یک گاز محکم گرفت و طعم خونشو حس کرد و اخ خفیفی از بین ل.بای به هم چفت شده ی پسر بیرون اومد.
زبونشو وارد حفره ی داغ ل.بای باریک پسر کرد و با به هم خوردن زبوناشون تهیونگ نیشخندی زد و زبونشو دور تا دور دهن جونگکوک کشید و از اخر لیسی به زبون کوک زد و ازش جدا شد.
تهیونگ:مثل همیشه خوردنی بودی بانی کوچولوم.
جونگکوک دستاشو دور گردنش حلقه کرد و با شیطنت ل.ب زد.
جونگکوک:خب منکه خوردنی ام تو هم بیا منو بخور( مظلوم)
تهیونگ خنده ای از روی لحن س..ک...سی و شهوتی جونگکوک کرد و سرشو برد جای گوش پسر و بم ل.ب زد.
تهیونگ:نترس بیب قراره خوب بخورمت، اصلا خوردن چیه میبلعمت( نیشخند)
و از لاله ی گوش پسر گاز ریزی گرفت و سرشو برد تو گردن سفید پسر و نفسش رو همونجا رها کرد.
پسر از لحن و نفس مرد لرز خفیفی کرد .
جونگکوک واقعا ترسیده بود که حرف مرد جدی باشه و بخورتش پس با ترس گفت.
جونگکوک:واقعا میخای منو بخوری.
تهیونگ سرشو اورد بالا و یه چشمای کهکشانی پسر چشم دوخت و با لحن دیوثانه ای از اذیت گفت.
تهیونگ:اره چرا نخورمت( خونسرد)
جونگکوک:شوخی که نمیکنی.
تهیونگ:نه شوخیم کجا بود.
جونگکوک:ادم که نمیتونه ادم بخوره.
تهیونگ:ولی تو اون ل.بات که انقدر شیرین و خوشمزه نیستین ادما دست به هرکاری میزنن.
جونگکوک:تروخدا نخوررر( مظلوم)
تهیونگ کلا منفجر شد از خنده، از خنده ی شدید و زیاد افتاد کنار جونگکوک رو تخت و با دست محکم زد به رون.ش.
تهیونگ:وای جونگکوک خیلی با مزه ای.( خنده شدید)اخه کی ادم میخوره که من دومیش باشم.
جونگکوک:برو گمشو باهات قهرم داشتی اذیتم میکردی.
تهیونگ بعد از دقیقه ها خنده به زور خندشو خورد و به جونگکوک اخمو کیوت چشم دوخت.
- ۱.۴k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط