ابر از آسمان اجازه نمی گیرد.

ابر از آسمان اجازه نمی گیرد.



پاییز در اختیار باغ نیست و برگ بی رضایت درخت به باد می رود.



نا خوانده می آید.بی در زدن.



ناگهان! نشسته ای که نفست می گیرد.



نگاهش می کنی که چه آرام می رود توی جانت!



اختیاری نداری.



می توانی راه بروی.می توانی بخوابی.می توانی بخندی.



می توانی زندگی کنی.



می تواند بیاید، پا به پایت با تو ،در تو



ساعت در دست اوست.راه را او می برد...



بگذریم.دلتنگی مقدمه ندارد....
دیدگاه ها (۴)

بعضی ها خیال می کنند دوست داشتن ساده است .... خیال می ...

هــــر راهـــی را کــــه رفـــتــه بـــاشــــم ... ...

مهم نیست در چه سنی باشم هر زمان چیز جدید یا عالی می بین...

دسـتـانـم شـایـد اما دلم نمی رود به نوشتن! این کلمات...

بسم الله الرحمن الرحیم وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا -...

Part ۱۵

Part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط