درد من را بگذارید به شیدایی خویش

درد من را بگذارید به شیدایی خویش
ساغرم را بگذارید به اغوایی خویش
.
چه هراسی ست مرا درد دمادم بدهند؟
خو گرفته به غمم ، صرف شکیبایی خویش
.
عشق فرموده که رسوای جهانی بشوم
حال من را بسپارید به رسوایی خویش
.
همچو فواره که در اوج بیفتد ز غرور
در سقوطم ز نفس های تماشایی خویش
.
من همان خشت فرو ریخته از زلزله ام
که دگر نیست در اندیشه ی برپایی خویش
.
بعد مرگم بنویسید که عهدش نشکست
تا ابد ماند وفادار به تنهایی خویش



#مرتضی_درویشی
دیدگاه ها (۱)

دیشب از عمق وجود احساس کردم خانه ایرفتنت دارد مرا غرق توهم م...

آهو ندیده ای که بدانی فرار چیستصحرا نبوده ای که بفهمی شکار چ...

هر شب از شوق رسیدن به تو بیدارم منسرخوش ام، منتظر لحظه ی دید...

حرام و حلالش را نمیدانمگمانم حرام نیستچای مست کننده ای کهتو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط