می توانی بروی قصه و رویا بشوی

می توانی بروی قصه و رویا بشوی

راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی

من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛

چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم

من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی

دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط

باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد

تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از  وامق و  مجنون شده است

می توانی عذرا باشی،  لیلا بشوی

می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند

در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد

فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی
دیدگاه ها (۳)

دلم یخ میزند گاهی دراین سرمای تنهایی شبم قندیل میبندد از ا...

به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیستکنــــار سینی چـــای...

شراب میدهی, انگور ناب میگیریو مینشینی و از ان شراب میگیری تو...

دوای درد همه نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست یاد گرفت...

❤️#خانه€پدر_مادرتنها خانه‌ی که هواش هیچ وقت دلگیر نیست..بعد...

فراتر از خویش

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

استی: سلام، جونگین اوپا، من دانشجوی پزشکی‌ام، مواظب باش و به...

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

پارت: 4 (بخش1) **زاویه دید: زین**نورِ آبی‌رنگ و زننده‌ی صفحه...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ 15 لایک✅ 20 کامنت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط