آیا نفرت ماندگار خواهد بود
آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۶۹
(ویو جونگ کوک )= با صدای آخ و ناله هایی آروم از خواب بلند شدم و گوشی رو چک کردم..
2:35 شب بود و نیلسو کنارم نبود.....
آروم به سمت دستشویی رفتم:
_"نیلسو؟."
این دفعه به غیر صدای آخ.....
هق هق آرومی هم شنیدم ، از اونجایی که در قفل نبود در باز کردم نیلسو به دیوار تکیه داد بود...
تنش میلرزید و رنگش پریده بود...
وارد دستشویی شدم و دمپایی اضافی پوشیدم و نیلسو رو به سمت خودم کشیدم:
_"چیشده؟."
فین فین آرومی کرد:
+"درد دارم....دلم درد میکنه."
ای وای تازه فهمیدم که فسقلی منم پ.ر.ی.و.د میشه.
آروم بلند کردم و از دستشویی خارج شدم...
روی تخت گذاشتمش و پاهاشو دراز کردم پتو رو روش انداختم......
تصمیم گرفتم زنگ مامان بزنم بیاد توی اتاق ما احتمالا اون خوب میدونه باید چیکار کنه....
گوشی برداشتم و شماره مامان گرفتم کمی طول کشید که صدای خواب آلود مامان امد:
_"الو پسرم؟...بله؟."
_"مامان میشه بیای توی سوئیت ما."
یهو صداش نگران شد:
_"چیشده؟."
آروم گفتم:
_"نترس فقط بیا لطفا."
مدت زیادی نگذشت که آمد و متوجه موضوع شد و کنارش موند....
براش وسایلی مثل یه دمنوش از کافه کشتی.....
کیسه ی آب گرم کوچیک....مسکن..و کمی خوراکی هم من از سوپری خریدم....
..............
(ویو نیلسو )=
با صدای آروم مامان جون چشمامم رو باز کردم:
_"دخترم....عروس قشنگم بلند شو رسیدیم."
با تکونی که خوردم موجی از درد زیر دلمو احساس کردم و آخی گفتم...
یاد دیشب افتادم.....نگرانی جونگ کوک....و مراقب مامان جون...
خواستم از تخت بلند شم که جونگ کوک گفت:
_"تکون نخور دردت بیشتر میشه.....میخوای بری دستشویی؟خودم میبرمت."
نچی گفتم....بلند شدم که از شدت زیر دلم لحظه ای چشمامم سیاهی رفت و نزدیک بود بیوفتم که...
جونگ کوک بلندم کرد و شروع به غر غر کرد:
_"وقتی یه چیزی بهت میگن گوش کن....یکم حرف گوش کنی بخدا که من نذری می دم."
خنده ای با درد کردمو مشتی به شونش زدم مامان جون هم از لجبازی ما دوتا خندید.....
بعد از رفتن دستشویی و عوض کردن ن.و.ا.ر لباس تنم کردم و چمدون ها رو جمع کردم....
از کشتی خارج شدیم و سوار ماشین شدم کمی درد داشتم ولی قابل تحمل بود.......
به ویلا رسیدیم...
شرط = ۳۰۰ لایک،۱۰۰ بازنشر
پارت ۶۹
(ویو جونگ کوک )= با صدای آخ و ناله هایی آروم از خواب بلند شدم و گوشی رو چک کردم..
2:35 شب بود و نیلسو کنارم نبود.....
آروم به سمت دستشویی رفتم:
_"نیلسو؟."
این دفعه به غیر صدای آخ.....
هق هق آرومی هم شنیدم ، از اونجایی که در قفل نبود در باز کردم نیلسو به دیوار تکیه داد بود...
تنش میلرزید و رنگش پریده بود...
وارد دستشویی شدم و دمپایی اضافی پوشیدم و نیلسو رو به سمت خودم کشیدم:
_"چیشده؟."
فین فین آرومی کرد:
+"درد دارم....دلم درد میکنه."
ای وای تازه فهمیدم که فسقلی منم پ.ر.ی.و.د میشه.
آروم بلند کردم و از دستشویی خارج شدم...
روی تخت گذاشتمش و پاهاشو دراز کردم پتو رو روش انداختم......
تصمیم گرفتم زنگ مامان بزنم بیاد توی اتاق ما احتمالا اون خوب میدونه باید چیکار کنه....
گوشی برداشتم و شماره مامان گرفتم کمی طول کشید که صدای خواب آلود مامان امد:
_"الو پسرم؟...بله؟."
_"مامان میشه بیای توی سوئیت ما."
یهو صداش نگران شد:
_"چیشده؟."
آروم گفتم:
_"نترس فقط بیا لطفا."
مدت زیادی نگذشت که آمد و متوجه موضوع شد و کنارش موند....
براش وسایلی مثل یه دمنوش از کافه کشتی.....
کیسه ی آب گرم کوچیک....مسکن..و کمی خوراکی هم من از سوپری خریدم....
..............
(ویو نیلسو )=
با صدای آروم مامان جون چشمامم رو باز کردم:
_"دخترم....عروس قشنگم بلند شو رسیدیم."
با تکونی که خوردم موجی از درد زیر دلمو احساس کردم و آخی گفتم...
یاد دیشب افتادم.....نگرانی جونگ کوک....و مراقب مامان جون...
خواستم از تخت بلند شم که جونگ کوک گفت:
_"تکون نخور دردت بیشتر میشه.....میخوای بری دستشویی؟خودم میبرمت."
نچی گفتم....بلند شدم که از شدت زیر دلم لحظه ای چشمامم سیاهی رفت و نزدیک بود بیوفتم که...
جونگ کوک بلندم کرد و شروع به غر غر کرد:
_"وقتی یه چیزی بهت میگن گوش کن....یکم حرف گوش کنی بخدا که من نذری می دم."
خنده ای با درد کردمو مشتی به شونش زدم مامان جون هم از لجبازی ما دوتا خندید.....
بعد از رفتن دستشویی و عوض کردن ن.و.ا.ر لباس تنم کردم و چمدون ها رو جمع کردم....
از کشتی خارج شدیم و سوار ماشین شدم کمی درد داشتم ولی قابل تحمل بود.......
به ویلا رسیدیم...
شرط = ۳۰۰ لایک،۱۰۰ بازنشر
- ۱۶.۸k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط