"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۲



دکتر دست جونگکوک که روی یقه‌اش بود رو گرفت و گفت:من از کجا بدونم ولم کنن..شاید سئول پیدا شه..

جونگکوک با هل کوچکی که بهش داد یقه‌اش رو ول کرد.
دستشو لایه موهاش برد و چشماشو بست.چ از

دکتر یقه‌اش رو مرتب کرد و با دیدن دیار گفت:نباید بهش استرس وارد شهه..پرستاررر

با دادی که زد جونگکوک چشماشو باز کرد و با ترس و لرز به دیار نگاه کرد.
دوید سمتشو دستشو گرفت:دیارر
_صدای منو میشنوی؟

دکتر و پرستارها بالای سرش بودن و دستگاه اکسیژن رو آماده میکردن.

نگاه خمار دیار قبل از اینکه از حال بره روی جونگکوک بود.
_دستاش..دستاش سردههه

دوتا پرستار اومدنو از بازوهای جونگکوک گرفتن تا بیرونش کنن.
ولی زورشون بهش نمی‌رسید.

_ولم کننن..گمشو

پرستار ماسک اکسیژن رو روی بینی و دهانش پوشوند و دیار فورا چشماش بسته شد.

بالاخره تونسن جونگکوک رو از اتاق بیرون کنن.

جونگکوک تو راه روی بیمارستان کلافه راه می‌رفت و گاهی وقتا به در اتاق لگد میزد.

_باز کنید این در لعنتی رو

با صدای زنگ گوشیش به سرعت گوشیشو در آورد و به مخاطب نگاه کرد.
مادرش بود.

دیروز زنگ زده بود و می‌گفت که باید برای مهمونی خانوادگی که امشب بود حاضر می‌شد.
پدرشم کمی مریض بود و احتمالا به زودی خوب میشد.

ولی اصلا یادش نبود و فکر و ذکرش فقط دیار بود.
مجبورا جواب داد تا مادرش حداقل نگران نشه.

................
_نتونستم بیام..کار داشتم
............
_مهم نیست..فقط یه مهمونیه
.........
_لعنتیی..

و بعد گوشیشو قطع کرد.
کلافه مشتی به دیوار زد که دستش زخم شد و دیوار خونی.
دیدگاه ها (۹۰)

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهشتم | فرارشیشه‌ها خرد شدند.جونگکوک فور...

#ارباب‌سنگدل #پارت_20کوک : سلام دستم بنده چیکار داری دکتر : ...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی موقع زایمانته.......... «ویو ا.ت» وارد آشپزخو...

فیک جدید اوردماسم فیک:چرا عاشقش شدم؟ژانر،عاشقانه،مافیایی،رقا...

ابلیس

برده عمارت جئون

پارت ۴ساعت ۹ و ۲۰ دقیقه ی صبح_تهیونگ:اجوما جونگکوک رو برده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط