و من .....

و من .....


ناگهان چشم هایت را دیدم
دیدگاه ها (۱)

پسرک و پیرمردپسرک گفت: «گاهی وقتها قاشق از دستم می افتد.»پیر...

سفسطه ...شاگردان از استادشان پرسیدند: سفسطه چیست؟استاد کمی ف...

گاهی دلم برای دلتنگ ِ تو شدنتنگمیشود

هر صبحبوی تو می دهد پیرهنم بس که تمام شبتنگ در آغوش گرفته ام...

#چشم‌هایت‌#چشم‌هاهم‌دروغ‌میگن#رندوم#ادیت

چشم هایت بیشتر😍😍

پناه به صداقت چشم‌هایت ، وقتی لب‌هایت به دروغ گفتن تر می‌شد ...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرمناگهان دل داد زد: دیوانه!...

بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵.

چه اندوهی را تحمل می‌کنی کهچشم‌هایت این‌چنین غمگین است؟

چَشم‌هایت هنوز رهایم نکرده اند . . ›#شهید_محسن_حججی🥀۱۸ مرداد...

🕊✍️دلنوشته های " ندا " 🕊بخند برایم کمی با چشم‌هایتبرای من زی...

*چشم هایت همان کافه‌ی دنجی است که قهوه هایش حرف ندارد☕️🦦...h...

چشم‌هایت مثنوی، می‌ریزد از پلکت غزل ؛ بینِ‌عاشق‌ها نگاه از ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط