p...21

p...21


چن ژه یوان متوجه نشان گروه سایه شد و با لئوو و دینگ یوشی درمیان گزاشت

لئوو ..چندجاباهاش روبه رو شدم قبلا دیده بودمش ولی نمیدونستم که نشان گروه سایه هست

دینگ یوشی..کجا نشانو پیداکردی
چن ژه یوان..چندجاباهاش برخورد داشتم

دینگ یوشی..که متوجه نشان شدی
چن ژه یوان..مشکلیه اگه مشکلیه خب بگو

دینگ یوشی..مشکلی نیست اگه باشه هم خودم بهش رسیدگی میکنم

لئوو.نظرتون از کمک گرفتن از قبیله های دیگه چیه
دینگ یوشی..موافق نیستم اگه کار بقیه قلمروها باشه بعد متوجه میشن که ما فهمیدیم نشان گروشون چیه

لئوو.پس به بقیه چیزی نمیگیم
چن ژه یوان..اما

دینگ یوشی. اما اگر نداریم منم با لئوو موافقم
چن ژه یوان..الان که دوتاتون موافقین منم موافقم

,لی هن چشماشو باز کرد حال مساعدی نداشت یکم تکون خورد سریع تو جیبشو نگاه کرد دید نامه هنوز سر جاشه لی هن اهیی کشید و گفت

لی هن..آخيش هنوز سر جاشه یکم که بهتر شد دید تو یه غاره یکم صدا در آورد دید کلی خفاش از تو غار اومدن بیرون لی هن یکم ترسی و لی زیاد به روش نیاورد یه چند ساعتی طول کشید و از غار اومد بیرون نمی‌دونست کجاست و یکم پیاده روی کرد خسته شد متوجه شد یکی پشتشه

لی هن..خودتو نشون بده
شی چو. منم زیاد نگران نباش

لی هن..اینجا چیکار داری
شی چو ..من یک دستور دارم از طرف ییبو

لی هن..ییبو اون کجاست
شی چو..اون جاش امنه نمیخواد تو نگرانش باشی

لی هن..یک گزارش دارم باید به خودش بگم

شی چو ..اگه منظورت در مورد ماموریت که پدر مادر ژان کی هستن وقتی شاهزاده به اواندل اومد بهش بگو

لی هن.. نه چیزه دیگه هست

شی چو ..اگه اینقد مهمه به خودم بگو بهش میگم

لی هن ..تو کی باشی بهت بگم اگه بگم به خود شاهزاده میگم

شی چو ..دختره پرو من قبل تو محافظ شدم فکر کردی کی هستی

لی هن ..مهم اینه کی تو کارش بهتره

شی چو ..البته به زودی بهت نشون میدم کی بهتره فعلا کوچولو

لی هن..احمق حالا مجبورم تا وقتی به اواندل رسیدم صبر کنم اومیدوارم ژان برای ییبو دردسر درست نکنه
دیدگاه ها (۱)

p...22لیژان تو اقامتگاهش نشسته بودو باخودش میگفتلیژان..اگه د...

p.....23روز بعد ژان از خواب بیدار شد بود کلا کلافه بود باخود...

p........۲۰لئو...در حال تحقیق در باره قتل گروه سایه بود چن ژ...

p......19لیژان..من بعین ازدواج راضی نیستم ژان هم همینطورلیژا...

پارت ۲

سناریو ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط