باران که شدی مپرس این خانه ی کیست

باران که شدی مپرس این خانه ی کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

باران که شدی، پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

باران ! تو که از پیش خدا می آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست

بر درگه او چونکه بیفتند به خاک
شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست

با سوره ی دل، اگر خدا را خواندی
حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست

این بی خردان، خویش خدا میدانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار
در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست

گر درک کنی خودت خدا را بینی
درکش نکنی، کعبه و بتخانه یکیست...
دیدگاه ها (۴)

((( دفترت را میفروشی دخترم ؟ )))باز شد درب کلاس و همچو رخش ....

یک بهره ی زندگی به گفتن گذردو آن بهر دگر به ناشنفتن گذرد‌گر ...

می‌توانی به هر مکان و زمانی که اراده کنی بروی.من به هر جا و ...

ببخشید، یک سکه دوزاری دارید؟ میخواهم به گذشته ها, زنگ بزنم! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط