بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
شاملو که بود؟؟
بررسی زندگی مردی که او را شاعر آزادی می نامند
بالاخره روزی غوغای روشنفکری فرو مینشیند و تاریخ داوری میکند که چگونه «شاعر فاشیست» تبدیل به «شاعر آزادی» شد و چرا کسی را که در دانشگاه برکلی گفت «حرکت انقلابی مردم در سال 1357 مانند حرکت گاوها بود» در مطبوعات انگلیسی و آمریکایی یک «چپگرای انقلابی» نامیدند.
.
.
.
1- شاملو میگوید «نازیسم» اولین گرایش سیاسی او بود. گرچه «فرهنگ فرهی» رفیق 50 ساله شاملو در شماره 8 مجله «دفتر هنر» (چاپ لسآنجلس، مهر 1376، ص925) به کنایه مینویسد که این شاعر از یادآوری همسر اولش کراهت دارد، «همانطور که از هواداریاش از آلمانیها در سالهای دهه بیست یادی نمیکند؛ دورانی که زندانی متفقین شد.» اما شاملو دستکم یک بار در شماره 15 ماهنامه «آدینه» (مرداد1366، ص22) ماجرای همکاری خود با نازیها در جنگ جهانی دوم را شرح داد و آن را به حساب کمشعوری خود گذاشت و گفت: «من «زندانی سیاسی» متفقین بودم... و آلت دست گروهی ابلهتر از خود شدم که با شعار دشمن دشمن ما، دوست ماست، ناآگاهانه- گرچه از سر صدق- میکوشند مثلا با ایجاد اشکال در امور پشت جبهه متفقین آب به آسیاب و دار و دسته اوباش هیتلر بریزند. البته آن گرفتاری از آن لحاظ که بعدها کمتر «فریب» بخورم و هر یاوهای را شعار رهاییبخش به حساب نیاورم، برای من درس آموزندهای بود.» شاملو حتی برای پاک کردن ننگ همکاریاش با نازیها، سراپای خودش را در این گفتوگو به فحش کشید و ادامه داد که آدمی بوده است «به اصطلاح معروف بیرون باغ! پسربچهای را در نظر بگیرید که پانزده سال اول عمرش را در خانوادهای نظامی، در خفقان سیاسی و سکون تربیتی و... ناگهان در نهایت گیجی و بیهیچ درک و شناختی از خواب پریده است.» به هرحال، هم شاملو تایید میکند و هم کوهی از اسناد و «تاریخ» به ما میگوید که او از سال 1322 به اتهام «خرابکاری در پشت جبهه متفقین با ماموریت از نازیها» 21 ماه را در زندان گذراند و پس از آزادی به ارومیه رفت و آنجا نیز مجددا بازداشت شد.
2- شاملو میگوید پس از نازیسم به «کمونیسم» پیوست. این آخرین باری نبود که شاملو اعتراف کرد میتواند تا «هر یاوهای را به جای شعار آزادیبخش» اشتباه بگیرد و «آلت دست گروهی ابلهتر از خود» شود. با جدایی از فاشیسم آلمانی، او به فاشیسم روسی روی آورد. پایان دهه 1320 عضو «حزب توده» شد و مزدش هم استخدام در سفارت مجارستان با عنوان «مشاور فرهنگی» بود. با ژستی چپگرا شعرهای «قطعنامه» و «آهنها و احساس» را سرود و در همین دوره، 9 شماره از مجله «روزنه» و 3 شماره از مجله «آهنگ صبح» را برای تودهایها درآورد. این بار نیز به اتهام «ارتباط با شورویها» یک سال را در زندان قصر ماند و زمستان 1333 آزاد شد. تا 30 سالگی، شاملو دو بار به همکاری با فاشیستیترین احزاب استعماری در ایران پرداخت. همانطور که پس از جدایی از نازیها آنها را به فحش کشید، با رفقای تودهای خود نیز همین کار را کرد.
3- شاملو در 34 سالگی به یک مدیر دولتی رژیم پهلوی و نویسنده سفارشی «فیلمفارسی» تبدیل شد. او در میانه دهه 1330 برای سومین بار ایدئولوژی سیاسی خود را عوض کرد و پس از پیوند با محافل سلطنتی از طریق «اسماعیل پوروالی»، در سال 1338 رسما به عنوان یکی از مدیران سمعی و بصری وزارت کشاورزی منصوب گشت. از همین سال نیز شروع به فعالیت سینمایی در جهت سیاستهای فرهنگی رژیم پهلوی دوم کرد و نام وی به عنوان سناریونویس 20 فیلمفارسی از جمله «نیرنگ دختران» و «بیعشق هرگز» ثبت شد؛ فیلمهایی بیاعتبار و سفارشی که حتی روشنفکران آنها را «آبگوشتی» و «مبتذل» مینامند. در نیمه اول دهه 1340 طوسی حائری همسر دومش را طلاق داد و سال 1343 با «آیدا سرکیسیان» ازدواج کرد و خیلی سریع با سرمایه همسر سومش مجموعه شعر «آیدا در آینه» را منتشر کرد.
4- شاملو در 41 سالگی گفت «مردم مرا از گند و عفونت و نفرت سرشار کردهاند. من به هیچ چیز در زندگی اعتقاد ندارم!» او در میانسالی از فاشیسم سیاسی به فاشیسم ذهنی و آنارشیسم روانی رسید. البته در پایبندی به هیچ ایدئولوژیای یک هنرمند مسئول یا روشنفکر اصیل نبود و تقریبا هر سال یک بار زیر حرفهایش میزد و از اعتقادات قبلیاش ابراز پشیمانی میکرد. در 13 فروردین 1345 شاملو در گفتوگو با مجله «فردوسی» گفت: «برای من همه چیز آیداست... تنها آرزویی که برایم باقی مانده این است که پس از مردن، لاشه مرا در گورستان عمومی دفن نکنند. بگذارید دستکم پس از مرگ آرزوی من برای به دور ماندن از مردم و پلیدیهایشان برآید؛ مردمی که از ایشان متنفرم. من وظیفهای برای خود در قبال این مردم نمیشناسم... م
شاملو که بود؟؟
بررسی زندگی مردی که او را شاعر آزادی می نامند
بالاخره روزی غوغای روشنفکری فرو مینشیند و تاریخ داوری میکند که چگونه «شاعر فاشیست» تبدیل به «شاعر آزادی» شد و چرا کسی را که در دانشگاه برکلی گفت «حرکت انقلابی مردم در سال 1357 مانند حرکت گاوها بود» در مطبوعات انگلیسی و آمریکایی یک «چپگرای انقلابی» نامیدند.
.
.
.
1- شاملو میگوید «نازیسم» اولین گرایش سیاسی او بود. گرچه «فرهنگ فرهی» رفیق 50 ساله شاملو در شماره 8 مجله «دفتر هنر» (چاپ لسآنجلس، مهر 1376، ص925) به کنایه مینویسد که این شاعر از یادآوری همسر اولش کراهت دارد، «همانطور که از هواداریاش از آلمانیها در سالهای دهه بیست یادی نمیکند؛ دورانی که زندانی متفقین شد.» اما شاملو دستکم یک بار در شماره 15 ماهنامه «آدینه» (مرداد1366، ص22) ماجرای همکاری خود با نازیها در جنگ جهانی دوم را شرح داد و آن را به حساب کمشعوری خود گذاشت و گفت: «من «زندانی سیاسی» متفقین بودم... و آلت دست گروهی ابلهتر از خود شدم که با شعار دشمن دشمن ما، دوست ماست، ناآگاهانه- گرچه از سر صدق- میکوشند مثلا با ایجاد اشکال در امور پشت جبهه متفقین آب به آسیاب و دار و دسته اوباش هیتلر بریزند. البته آن گرفتاری از آن لحاظ که بعدها کمتر «فریب» بخورم و هر یاوهای را شعار رهاییبخش به حساب نیاورم، برای من درس آموزندهای بود.» شاملو حتی برای پاک کردن ننگ همکاریاش با نازیها، سراپای خودش را در این گفتوگو به فحش کشید و ادامه داد که آدمی بوده است «به اصطلاح معروف بیرون باغ! پسربچهای را در نظر بگیرید که پانزده سال اول عمرش را در خانوادهای نظامی، در خفقان سیاسی و سکون تربیتی و... ناگهان در نهایت گیجی و بیهیچ درک و شناختی از خواب پریده است.» به هرحال، هم شاملو تایید میکند و هم کوهی از اسناد و «تاریخ» به ما میگوید که او از سال 1322 به اتهام «خرابکاری در پشت جبهه متفقین با ماموریت از نازیها» 21 ماه را در زندان گذراند و پس از آزادی به ارومیه رفت و آنجا نیز مجددا بازداشت شد.
2- شاملو میگوید پس از نازیسم به «کمونیسم» پیوست. این آخرین باری نبود که شاملو اعتراف کرد میتواند تا «هر یاوهای را به جای شعار آزادیبخش» اشتباه بگیرد و «آلت دست گروهی ابلهتر از خود» شود. با جدایی از فاشیسم آلمانی، او به فاشیسم روسی روی آورد. پایان دهه 1320 عضو «حزب توده» شد و مزدش هم استخدام در سفارت مجارستان با عنوان «مشاور فرهنگی» بود. با ژستی چپگرا شعرهای «قطعنامه» و «آهنها و احساس» را سرود و در همین دوره، 9 شماره از مجله «روزنه» و 3 شماره از مجله «آهنگ صبح» را برای تودهایها درآورد. این بار نیز به اتهام «ارتباط با شورویها» یک سال را در زندان قصر ماند و زمستان 1333 آزاد شد. تا 30 سالگی، شاملو دو بار به همکاری با فاشیستیترین احزاب استعماری در ایران پرداخت. همانطور که پس از جدایی از نازیها آنها را به فحش کشید، با رفقای تودهای خود نیز همین کار را کرد.
3- شاملو در 34 سالگی به یک مدیر دولتی رژیم پهلوی و نویسنده سفارشی «فیلمفارسی» تبدیل شد. او در میانه دهه 1330 برای سومین بار ایدئولوژی سیاسی خود را عوض کرد و پس از پیوند با محافل سلطنتی از طریق «اسماعیل پوروالی»، در سال 1338 رسما به عنوان یکی از مدیران سمعی و بصری وزارت کشاورزی منصوب گشت. از همین سال نیز شروع به فعالیت سینمایی در جهت سیاستهای فرهنگی رژیم پهلوی دوم کرد و نام وی به عنوان سناریونویس 20 فیلمفارسی از جمله «نیرنگ دختران» و «بیعشق هرگز» ثبت شد؛ فیلمهایی بیاعتبار و سفارشی که حتی روشنفکران آنها را «آبگوشتی» و «مبتذل» مینامند. در نیمه اول دهه 1340 طوسی حائری همسر دومش را طلاق داد و سال 1343 با «آیدا سرکیسیان» ازدواج کرد و خیلی سریع با سرمایه همسر سومش مجموعه شعر «آیدا در آینه» را منتشر کرد.
4- شاملو در 41 سالگی گفت «مردم مرا از گند و عفونت و نفرت سرشار کردهاند. من به هیچ چیز در زندگی اعتقاد ندارم!» او در میانسالی از فاشیسم سیاسی به فاشیسم ذهنی و آنارشیسم روانی رسید. البته در پایبندی به هیچ ایدئولوژیای یک هنرمند مسئول یا روشنفکر اصیل نبود و تقریبا هر سال یک بار زیر حرفهایش میزد و از اعتقادات قبلیاش ابراز پشیمانی میکرد. در 13 فروردین 1345 شاملو در گفتوگو با مجله «فردوسی» گفت: «برای من همه چیز آیداست... تنها آرزویی که برایم باقی مانده این است که پس از مردن، لاشه مرا در گورستان عمومی دفن نکنند. بگذارید دستکم پس از مرگ آرزوی من برای به دور ماندن از مردم و پلیدیهایشان برآید؛ مردمی که از ایشان متنفرم. من وظیفهای برای خود در قبال این مردم نمیشناسم... م
- ۱۰.۵k
- ۳۰ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط