سلام بچه هااا پارت جدید خدمتتون
𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨
سلام بچه هااا پارت جدید خدمتتون❤️🌙
حمایت و بازنشر فراموش نشه💋✨
𝙋𝙖𝙧𝙩4
لویا
پرواز خسته کننده ای بود و تقریبا دو روز توی پرواز بودم. وقتی از فرودگاه خارج شدم، تنها چیزی که بهش فکر میکردم مستَقر شدن و تخت خوابیدن بود.
وقتی به محوطه بیرون فرودگاه رفتم تونستم شهر رو ببینم و کاملا آب و هوای جدید رو با پوست و استخونم حس کنم. هوا هوایی آفتابی بود و بوی تابستون رو می داد پاریس واقعا به زیبایی و خارقالعادگی عکساش هست حتی شاید از اونم بهتر.
همینطوری منتظر خاله فلا بودم که یهو دیدم یه مرد میانسالی از ماشین پیاده شد و بهم دست تکون داد.
به سمتش رفتم و یه نگاهی بهش انداختم برام آشنا بود. خودشه عمو پاسکال همسر خاله فلا بود.
از اون زمان که دیده بودمش پوستش چروکیده تر شده بود اما هنوز جذابیت صورتش و لبخند گرمش از بین نرفته بود
رو به من گفت: تو باید لویا باشی درسته؟
منم گفتم: پس شما هم باید عمو پاسکال باشید.
باز با لبخند گرمش به من نزدیک شد و گفت: واییی خدای من باورم نمیشه همون دختر کوچولو ی ۴ ، ۵ ساله الان انقد بزرگ شده.
لبخند ریزی کردم و گفتم: از دیدن دوبارتون خوشحالم عمو پاسکال
اون هم با لبخند گرم همیشگیش بهم گفت: به پاریس خوش اومدی لویا خانوم
و در ماشین رو برام باز کرد و من رو به داخل ماشین راهنمایی کرد و بعد ماشین رو روشن کرد و به خونه روند.
عمو پاسکال: راستیتش قرار بود اول خاله فلا تورو از فرودگاه بیاره اما یه مشکلی براش پیش اومد پس من آوردمت اون خیلی برای اومدن تو ذوق داشت.
با نگرانی گفتم: همه چیز روبراهه؟
اون ادامه داد: اره نگران نباش فقط یه اتفاق کوچیکه.
بعد خیالم راحت شد و به پنجره ی ماشین لم دادم.
کمی که گذشت عمو پاسکال که متوجه جو معذب شده بود رو به من گفت: اهل آهنگ هستی؟
منم گفتم: مهم اینه چه آهنگی باشه
عمو پاسکال ادامه داد: خب راستیتش من به آهنگ های سبک کلاسیک علاقه دارم.
ولی آهنگ های همسن و سالای تورو هم گوش میدم.
کدوم رو میخوای گوش بدی؟ جاستین بیبر،هری استایلز یا حتی بیلی آیلیش؟
بهش گفتم: شما جورج مایکل رو میشناسید؟
وقتی این رو گفتم طوری با تعجب من رو نگاه کرد که خودم شوکه شدم بعد گفت: مطمئنی؟ اون که مال نسل های ماست.
گفتم: خب راستیتش من با این نسل سازگاری زیادی ندارم میتونم ساعت ها به حرف های زن های میانسال انجمن شهرمون گوش بدم و ذره ای صبرم لبریز نشه.
ولی حتی یه دقیقه هم حوصله ی شنیدم حرف های یه نوجوون درباره ی رابطه های قبلیش ندارم.
عمو پاسکال رو به من گفت: خببب بنظر منم حرف های زنای میانسال کسل کنندس ولی هیچکدومش از حرف های یه نوجوون درباره ی زندگیش کسالت بار تر نیست.
خوشحالم که میبینم با همسن و سالات خیلی فرق داری این یه ویژگی منحصر به فرده.
لبخندی میزنم و میگم: میتونین آهنگ Careless Whisper رو باز کنید؟
عمو پاسکال گفت: عاشق این آهنگ جورج مایکلم حتما.
و بعد رادیو شروع به نواختن کرد.
این آهنگ آدم رو تا چند لحظه به رویاها میبره حداقل برای من که اینجوریه. ریتم و ملودی آهنگ قلبم و نوازش میده و تکه هایی از قلب شکستم آروم میشن. تا وقتی برسیم چشمام رو بستم و در سکوت به این آهنگ گوش دادم.
واقعا زیباست:)
#fic
#Recovery_tears
سلام بچه هااا پارت جدید خدمتتون❤️🌙
حمایت و بازنشر فراموش نشه💋✨
𝙋𝙖𝙧𝙩4
لویا
پرواز خسته کننده ای بود و تقریبا دو روز توی پرواز بودم. وقتی از فرودگاه خارج شدم، تنها چیزی که بهش فکر میکردم مستَقر شدن و تخت خوابیدن بود.
وقتی به محوطه بیرون فرودگاه رفتم تونستم شهر رو ببینم و کاملا آب و هوای جدید رو با پوست و استخونم حس کنم. هوا هوایی آفتابی بود و بوی تابستون رو می داد پاریس واقعا به زیبایی و خارقالعادگی عکساش هست حتی شاید از اونم بهتر.
همینطوری منتظر خاله فلا بودم که یهو دیدم یه مرد میانسالی از ماشین پیاده شد و بهم دست تکون داد.
به سمتش رفتم و یه نگاهی بهش انداختم برام آشنا بود. خودشه عمو پاسکال همسر خاله فلا بود.
از اون زمان که دیده بودمش پوستش چروکیده تر شده بود اما هنوز جذابیت صورتش و لبخند گرمش از بین نرفته بود
رو به من گفت: تو باید لویا باشی درسته؟
منم گفتم: پس شما هم باید عمو پاسکال باشید.
باز با لبخند گرمش به من نزدیک شد و گفت: واییی خدای من باورم نمیشه همون دختر کوچولو ی ۴ ، ۵ ساله الان انقد بزرگ شده.
لبخند ریزی کردم و گفتم: از دیدن دوبارتون خوشحالم عمو پاسکال
اون هم با لبخند گرم همیشگیش بهم گفت: به پاریس خوش اومدی لویا خانوم
و در ماشین رو برام باز کرد و من رو به داخل ماشین راهنمایی کرد و بعد ماشین رو روشن کرد و به خونه روند.
عمو پاسکال: راستیتش قرار بود اول خاله فلا تورو از فرودگاه بیاره اما یه مشکلی براش پیش اومد پس من آوردمت اون خیلی برای اومدن تو ذوق داشت.
با نگرانی گفتم: همه چیز روبراهه؟
اون ادامه داد: اره نگران نباش فقط یه اتفاق کوچیکه.
بعد خیالم راحت شد و به پنجره ی ماشین لم دادم.
کمی که گذشت عمو پاسکال که متوجه جو معذب شده بود رو به من گفت: اهل آهنگ هستی؟
منم گفتم: مهم اینه چه آهنگی باشه
عمو پاسکال ادامه داد: خب راستیتش من به آهنگ های سبک کلاسیک علاقه دارم.
ولی آهنگ های همسن و سالای تورو هم گوش میدم.
کدوم رو میخوای گوش بدی؟ جاستین بیبر،هری استایلز یا حتی بیلی آیلیش؟
بهش گفتم: شما جورج مایکل رو میشناسید؟
وقتی این رو گفتم طوری با تعجب من رو نگاه کرد که خودم شوکه شدم بعد گفت: مطمئنی؟ اون که مال نسل های ماست.
گفتم: خب راستیتش من با این نسل سازگاری زیادی ندارم میتونم ساعت ها به حرف های زن های میانسال انجمن شهرمون گوش بدم و ذره ای صبرم لبریز نشه.
ولی حتی یه دقیقه هم حوصله ی شنیدم حرف های یه نوجوون درباره ی رابطه های قبلیش ندارم.
عمو پاسکال رو به من گفت: خببب بنظر منم حرف های زنای میانسال کسل کنندس ولی هیچکدومش از حرف های یه نوجوون درباره ی زندگیش کسالت بار تر نیست.
خوشحالم که میبینم با همسن و سالات خیلی فرق داری این یه ویژگی منحصر به فرده.
لبخندی میزنم و میگم: میتونین آهنگ Careless Whisper رو باز کنید؟
عمو پاسکال گفت: عاشق این آهنگ جورج مایکلم حتما.
و بعد رادیو شروع به نواختن کرد.
این آهنگ آدم رو تا چند لحظه به رویاها میبره حداقل برای من که اینجوریه. ریتم و ملودی آهنگ قلبم و نوازش میده و تکه هایی از قلب شکستم آروم میشن. تا وقتی برسیم چشمام رو بستم و در سکوت به این آهنگ گوش دادم.
واقعا زیباست:)
#fic
#Recovery_tears
- ۴.۹k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط