خدا.... دلم ميان اين همه آدم ... ميان اين همه پيچيدگي...
خدا.... دلم ميان اين همه آدم ... ميان اين همه پيچيدگي... ميان اين همه تكلف ... ميان تمام قفل هايي كه قصد باز شدن ندارند.. فقط كمي سادگي ... مي خواهد ... و دلم كسي را مي خواهد كه نپرسد :"حواست به من هست ؟" فقط بيايد با اندكي نگاه ...آرام بگويد: " حواسم به تو بود !" دلم ... بودن مي خواهد ... ميان اين همه... ضمير ... دلم ... معجزه مي خواهد ...در حد خدايي بودنت ... دلم ... كمي ارامش مي خواهد... آرامشي عميق... آرامشي پر از حضور تو ... راستي خداي خوب من... دلم هواي ديروز را كرده... ديروز را... يادت هست؟ ... هواي روزهاي كودكي را ... دلم مي خواهد دفتر مشقم را باز كنم و دوباره تمرين كنم ... دلم مي خواهد مثل ديروز قاصدكي بردارم .. آرزوهايم را به دستش بسپارم تا ... براي تو بياورد.. الفباي زندگي را مي خواهم خط خطي كنم... تمام آنروزهايي را كه دل شكستم و دلم را شكستند.. دلم مي خواهد اگر معلم گفت در دفتر نقاشي تان هر چه مي خواهيد بكشيد ... تنها و تنها نردباني بكشم بسوي تو ... دلم مي خواهد اين بار اگر گلي را ديدم .. آن را نچينم ، تقديمش كنم به نگاه مهربانت دلم خيلي چيزها مي خواهد ... راستي خدا ! باز مي شود كودك شد؟؟... من دلم براي نگاه معصوم كودكي ام حسابي تنگ است!....
- ۷۲۴
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط