از عقاب پرسیدند:آیا ترس

از عقاب پرسیدند:آیا ترس

برزمین افتادن نداری؟

عقاب گفت :

من انسان نیستم که باکمی به بلندی رفتن تکبرکنم!

من دراوج بلندی نگاهم به پایین است.
دیدگاه ها (۱)

ای شریک عشق و رویای محالباز برخیز و مرا با خود بیارمثل تو, ا...

رفت آن روزان خسته خاک شدرد پای عاشقی ها پاک شد

همچو شقایق به بیابان شدیهم قسم شاعر کاشان شدی

سرخ ترین لاله ی عاشق شدنسبزترین فرصت فارغ شدنمونس شبهای فرام...

آغوش عشق در کنار مافیابعد از رفتن دکتر نگاهش و بهم داد و نفس...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹²ویو: ویکتوربعد از رفتن ات، دوبار...

BAD BOY LOVER 💋Part 30🍷ویو جونگکوک:صدای اون مرد هنوز توی گوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط