'

'
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـیست
حـرم و دیـر یکی، سـبحه و پـیمانه یکیسـت

اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته‌نظری است
گـر نـظر پـاک کنی کـعبه و بـتخانه یکیسـت

هـر کسی قصه‌ی شـوقش به زبانی گـویـد
چون نکو می‌نگرم حاصل افسانه یکیست

اینهمه قـصه ز سـودای گرفتاران اسـت
ور نه از روز ازل دام یکی،دانه یکیست

ره‌ هرکس به فسونی زده آن شـوخ ار نـه
گریه‌ی نیمه شب و خنده‌ی مستانه یکیست

گر زمن پرسی از آن لطف که من می‌دانم
آشـنا بـر در ایـن خـانه و بـیگانه یکیسـت

هـیچ غـم نیست که نسبت به جـنونم دادنـد
بهر این یک دو نفس عاقل و دیوانه یکیست

عـشق آتـش بـود و خـانه ‌خـرابی دارد
پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست

گر به سر حد جنونت ببرد عشق«عماد»
بـی‌ وفـایی و وفـاداری جـانـانـه یکیسـت





عماد خراسانی
دیدگاه ها (۵)

... و ای بهانه‌ی شیرین‌تر از شکر قندمبه عشق پاک کسی جز تو دل...

نان را از من بگیر ، اگر می خواهی ،هوا را از من بگیر ، اماخند...

فرض کن پاک کنی برداشتمو نام تو رااز سر نویس ِ تمام نامه هاو ...

من به تو خندیدمچون که می‌دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط