بی من از کوچه گذر کردی و رفتی 

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی 
بی من از شهر سفر کردی و رفتی 

قطره ای اشک
درخشید به چشمان سیاهم 

تا خم کوچه
به دنبال تو لغزید نگاهم 

تو ندیدی... 
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی 

چون در خانه ببستم، 
دگر از پای نشستم 

گوییا زلزله امد، 
گوییا خانه فرو ریخت سر من 

بی تو من در همه ی شهر غریبم 

#هما_میرافشار
دیدگاه ها (۸)

کی رهایم کرده‌ای، تا با دو چشم بازبرگزینم قالبی، خود از برای...

‌ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفتبه خنده گفت که حافظ برو که...

‌به جان خواجه و حق قدیم و عهد درستکه مونس دم صبحم دعای دولت ...

‌بوسیدمش!دیگر هراس نداشتم جهان پایان یابدمن از جهان سهمم را ...

پارت ۲۰:

ادامه...[شب مهمونی.]ساعت ۷ شب. آپارتمان پر از سکوت بود. لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط