سفید و سیاه

سفید و سیاه
پارت‌ ۳۲

آتسوشی داره دنبال آکوتاگاوا میگرده که از دور میبینه یه دختر داره باهاش حرف میزنه - خیلی نزدیک، با لبخند.

آتسوشی خشکش میزنه. یه حس عجیبی تو سینه‌ش میپیچه.

**آتسوشی:** *(با خودش)* این... چیه؟

آکوتاگاوا خونسرده، اصلاً توجهی به دختره نداره. ولی آتسوشی اینو نمیبینه. فقط اون فاصله‌ی کم رو میبینه.

قدم برمیداره.

---

آتسوشی میاد مستقیم کنار آکوتاگاوا وایمیسته. دختره با تعجب نگاهش می‌کنه.

آتسوشی بدون هیچ حرفی دستشو میگیره. آکوتاگاوا با تعجب نگاهش می‌کنه.

دختره یه نگاه به دستاشون میندازه و سریع عذرخواهی می‌کنه و میره.

سکوت.

**آکوتاگاوا:** *(ابرویی بالا میندازه)* اون کار چی بود؟

**آتسوشی:** *(قرمز میشه، ولی دستشو ول نمی‌کنه)* هیچی.

---

آکوتاگاوا آتسوشی رو کشیده اون طرف.

**آکوتاگاوا:** *(نگاه تیزی داره، ولی یه چیز گرم توشه)* آتسوشی... حسادت کردی؟

**آتسوشی:** *(اخم می‌کنه)* نکردم!

**آکوتاگاوا:** *(قدمی بهش نزدیک میشه)* کردی.

**آتسوشی:** *(عقب میره تا به دیوار میخوره)* من فقط... یعنی... اون خیلی نزدیک بود و...

آکوتاگاوا دستشو میذاره روی دیوار پشت سر آتسوشی. خم میشه تا صورتشون نزدیک بشه. آتسوشی نفسشو نگه میداره.

**آکوتاگاوا:** *(زمزمه، لبخند کمرنگی)* دوست دارم وقتی اینجوری میشی.

**آتسوشی:** *(قرمز میشه)* خفه شو!

آکوتاگاوا میخنده - یه خنده‌ی واقعی و کوتاه که آتسوشی عاشقشه. بعد آروم لبشو میذاره روی لبای آتسوشی.

آتسوشی چند ثانیه مقاومت می‌کنه، بعد دستاشو دور گردن آکوتاگاوا حلقه می‌کنه.

وقتی جدا میشن آکوتاگاوا پیشونیشو میذاره روی پیشونی آتسوشی.

**آکوتاگاوا:** *(زمزمه)* فقط مال تویی. همیشه.

**آتسوشی:** *(زیر لب، هنوز قرمزه)* ...میدونم. ولی بازم حسادت کردم.

آکوتاگاوا دوباره میخنده.

**پایان قسمت ۳۲** 🤍🖤
دیدگاه ها (۳)

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۳۱: «یه روز معمولی» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: ...

در سایه‌ ی گذشته🌑# قسمت سوم: «برخورد تو بارون» 🌧️---بارون تن...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۴: «حسادت» 🤍🖤**صحنه ۱ - بیرونی: خیابون ...

سفید و سیاه🤍🖤پارت هفدهم⚡️# قسمت ۱۷: «اسمم رو صدا کن» 🤍🖤**صحن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط