سال 1380/ خانه پدری. روزهای آخر خدمت سربازی برای #محمودرض

سال 1380/ خانه پدری. روزهای آخر خدمت سربازی برای #محمودرضا و روزهای آخر دانشگاه برای من. روزهایی که محمودرض داشت تصمیم میگرفت بعد از خدمت برود و پاسدار بشود و من داشتم تصمیم میگرفتم بعد از تمام شدن دکترای دامپزشکی، برای دوره تخصصی، پاتولوژی بخوانم یا آناتومی؟ روزهایی که محمودرضا داشت #تعلقش به فوتبال و #استقلال و همین پیراهن آبی که همیشه تنش بود را کنار میزد و من با این کتاب قطور دستنامه پزشکی مفاخره میکردم با او و شاید هم تظاهر به چیزدانی!
روزهایی که محمودرضا داشت تصمیم میگرفت راه خودش را برود و برای مدرک و دکتری و کوفت و... دنبال من نیاید دانشگاه و کلنجار میرفت با خودش که چطور از سد نارضایتی پدر عبور کند.
چه عکسی گرفت از ما خواهرم، کاش نگرفته بود! عکسهای آن روزها، این روزها برایم آینه دق شده اند...
آه...محمودرضا!
صفایی ندارد ارسطو شدن
خوشا #پرکشیدن پرستو شدن

( احمدرضا بیضایی)
#شهید_محمودرضا_بیضایی
دیدگاه ها (۱)

(از #دل نمیرود آنکه از دیده برود)اوایل تابستان گذشته بود که ...

#meاوایل تابستان گذشته بود که رفت،برای همیشه …بعد از دو سال ...

اوایل بهار بود که رفت،برای همیشه …بعد از چند سال دوستی!آن هم...

‌سال سوم دانشگاه بودم چهار بار درس شیمی رو رد شده بودم انقدر...

متنو بخونین پشیمونـ نمیشینـ👇 ⓗ.ⓚ:نیلو فلجـ لپـ‌:سال سوم دان...

روزی در روستایی پسری 10 ساله با پدر بزرگ و مادر بزرگش زندگی ...

‌سال سوم دانشگاه بودم چهار بار درس شیمی رو رد شده بودم انقدر...

‌سال سوم دانشگاه بودم چهار بار درس شیمی رو رد شده بودم انقدر...

خیلی این داستانودوست دارم واقعاقشنگه میشه بخونید:سال سوم دان...

سال سوم دانشگاه بودم چهار بار درس شیمی رو رد شده بودم انقدری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط