سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم « ²³ »

سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم « ²³ »
هاکس و لیلیا وارد اتاق کمیسیون‌ شدن‌
رئیس کمیسیون‌ با دیدن‌ اون دو نفر از جا بلند شد (به نشونه احترام)
رئیس کمیسیون/اقای فومیاکی : خوشحالم که سالمید‌ بنشینید‌
لیلیا و هاکس روی مبل راحتی کنار میز اقای فومیاکی نشستن‌
لیلیا : اتفاقی‌ افتاده؟
اقای فومیاکی‌ نفس عمیقی کشید و گفت : ما تصمیم‌ گرفتیم به چندین نقشه عمل کنیم
قدم اول ، همونطور که میدونیم‌ و خبر داریم‌ دابی نه تنها زندگی خودش رو افشا کرد بلکه زندگی هاکس رو با استفاده از پیدا کردن مادرش افشا کرد ‌.

هاکس و لیلیا سر تکون دادن‌
اقای فومیاکی ادامه داد : پس سخت بنیاد و هاکس باید توی یه ویدیو‌ی کامل و مجلس‌ خبرنگاری‌ شهر راجب اتفاقاتی که افتاد توضیح بدن .
هاکس : درسته...
اقای فومیاکی ادامه داد : قدم دوم ، ایزوکو باید تا موقعی‌ که ما خودمون رو آماده میکنیم‌ خارج از UA باشه همونطور که میدونین ال فور وان دنبال قدرت ایزوکو یا همون وان فور ال هستش
اگر ایزوکو توی UA باشه قطعا مردم راضی به تخلیه شهر نمیشن
اقای فومیاکی‌ سرفه ای کرد و ادامه داد : این خبر هارو به بقیه و مخصوصا سخت بنیاد دادم ، میتونید‌ برید‌ آرزوی موفقیت داریم‌
لیلیا و هاکس با احترام از اتاق خارج شدن‌ و همون موقع‌ پیامی از طرف کمیسیون برای هاکس ارسال شد‌ : « ساعت ۴ بعد از ظهر در سالن خبرنگاری‌ منتظر شما هستیم »
هاکس ایستاد و پیام رو خوند : اوه ساعت ۴.. لیلیا بیا بریم‌ فکر کنم‌ باید باند پیچی روی دهنم رو بردارم‌
لیلیا سر تکون داد : باشه بریم‌

لیلیا و هاکس‌ وارد اتاقکی کوچک که کمی شبیه رختکن بود شدن و هاکس ماسکش رو در اورد و به لیلیا نگاه‌ کرد
لیلیا با قدم های آهسته به سمت هاکس رفت و باند پیچی دور دهن هاکس رو برداشت و دستشو روی زخم هاکس که از زاویه فکش‌ شروع میشد تا پایین گونش‌ تموم میشد کشید و اروم گفت : صورتت... این کار تویا بود؟...
هاکس طوری که انگار از این لمس لیلیا لذت می‌برد سرشو به سمت دست لیلیا کمی خم تر کرد انگار که این لمس رو بیشتر میخواست‌
لیلیا لبخندی زد و به نوازش صورت هاکس ادامه داد : خیلی آروم شدی‌‌... ، معمولا‌ پر سر و صدایی ولی انگار‌ دیگه پسر رو مخ و دوست داشتنی قبلا نیستی‌
هاکس توی چشمای لیلیا نگاه کرد : من هنوز پسر رو مخ و دوست داشتنی‌ِ تو هستم فقط یکم‌ بلندتر شدم و موهامم کوتاه تر شده‌
و بعد لبخند کج و معروفش رو زد‌
لیلیا آروم خندید و روشو به سمت دیوار کرد تا هاکس لباسشو در بیاره
هاکس اروم لباس هاش رو عوض کرد و شلوار مشکی با یه پیراهن مردونه سفید پوشید و کمربندش رو بست اما توی بستن‌ کراوات مشکل داشت پس اروم زمزمه کرد : لیلیا میتونی کمکم کنی؟

*بیاید توی کامنتا*
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور‌ #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#داستان_دابی #رمان_دابی‌ #وانشات_دابی #هاوکس‌ #کیگو_تاکامی #hawks #my_hero_academia
#keigo_takami
#touya_todoroki
#dabi
دیدگاه ها (۱۱)

کامنت های برتر با شما ، پارت دومهمیشه میدونستم‌ تانجیرو ها خ...

👹👹👹👹👹👹👹👹

به چه علت‌ باید هاکس منو بکنه👹👹👹

سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم « ¹⁹ »جین پوش شایسته‌ کنار لیلی...

سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم « ²⁰ »(کاور تغییر کردوو)جین پوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط