تبی شاعرانه

تبی شاعرانه
شبی بین ما بود
طنینِ صدایت
برام آشنا بود
نوشتی و خوندم
از اون عشقِ زیبا
از آغوش گرمی
که شد مثِ رویا
نوشتی و خوندم
به شبهای مهتاب
شراب و میِ ناب
دلت گشته بی تاب
نوشتی و خوندم
که شبهای ساحل
شده آرزویی
به عشقِ دو تا دل
نوشتی و خوندم
به پایِ تو موندم
دلِ بی قرارو
به رویا کشوندم
به اون خلوت دل
حضورت بجا بود
شدی چون مسافر
غمت مالِ ما بود
نوشتی ؛ نوشتم
نخوندی و خوندم
به عطرِ محبت
دلم را نشوندم
چه شبها سرودی
دلم را ربودی
ولی ساکن دل
نبودی ؛ نبودی
دیدگاه ها (۱۶)

به خورشیدی که تابیدن نداردبرای من خزان دیدن نداردنخوان آوازه...

رنگ و رویت آسمان اینجا چرا ابری شدهتکه های ابرِ غم بارانِ رگ...

کرده ای عزمِ سفر ، دانم پشیمان می شویکوله بارِ خاطراتم را دو...

همچو طوفان آمد و در کُنجِ دل سُکنا گرفتآتشم زد بی هوا او هر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط