فیک کوتاه از نامجون درخواستیp

فیک کوتاه از نامجون درخواستی:....p3)
زندگیم ، تمام این ی سال رو زجر کشیدم ، از شدت بی رحمی و دل سنگ بودن تو ، الانم مطمئنم ی دخترو میخوای بیاری که اینجوری میکنی(همه ی اینا با گریه)
نامجون (با ب ی حالت تمسخر آمیز) : آفریننن ، از کجا فهمیدی ، حالا برو که همون پختر قراره بیاد اینجا و نمیدونم ، اگر دوست داری بمون و ببین چی کار میکنیم امشب...
ا.ت که داشت دیوونه میشد بی معطلی گوشیش رو برداشت کاپشن مشکیش رو پوشید از و خونه زد بیرون ، نمیدونست کجا بره ، نمیدونست چیکار کنه غقط میدونیت هر چقدر میتونه باید از اون خونه فاصله بگیره ، همینطور دلشت تو خیابون های تاریک و خلوت پرسع میزد که بارون گرفت ،
ا.ت (با خودش) : متشکرم ، از این بهتر نمیشه ...
دیگه هیچی براش مهم نبود ، زنده بودنش مرده بودنش ، کجا باشه ، چبکار کنه ، ساعت چنده ، چی تنشه هیچی هیچی
فقط میدونست زندگیش نابود شده...

چیو نامجون :
ا.ت رفت
رفتم سمت میزی که چیده بود ، غذای مورد علاقم بود ، بوی خیلی خوبی هم داشت یکمیش رو امتحان کردم ، واقعا عالی بود
نیم ساعتی از اون اتفاق میگذشت و منتظر لونا بودم که بیاد چرا نمیومد
چند بار زنگ زدم بهش ولی هر دفعه میرفت رو پیغام گیر یا میگفت در دسترس نمیباشد ، ملافه شده بودم که یدفعه ی اسمس برام اومد
«حساب شما توسط لی لونا خال شده است جهت اطلاعات بیشتر به سامانه ی پیامکی ۱۸۰۰۹ مراجعه کنید»
نمیتونستم باور کنم ، با هودم گفتم الکیه بابا ، که جونگمین(کلا ی جونگمین دیگستا)بهم زنگ زد ، جونگمین از رفیق های قدیدیم و همینطور تو بانک کار میکنه،
نامجون:بله...
جونگمین:سلام وطوری داوش ، میگم از خسابت پول برداشتی؟!
نامجون: چی؟!
جونگمین ؛ حسابتو مگه خای نکردی ؟! فک میکردم برات اسمسش اومده ! خب اگر نیومده بزار...
حرفشو تموم نکرد که نانجون تلفن رو قطع کرد..‌
نامجون: زنیکه عوضییی(عربده)
عصبی شده بود اونقدر که داشت دیوونه میشد ، هیچ چیز جلودارش نبود حتی خودش...
ولی اولین چیزی که به ذهنش رسید ا.ت بود
نامجون:من..من چیکار کردم؟!
نامجون اون اوایل به ا.ت حسی نداشت ، ولی بعد از ی مدت زندگی کردن باهاش و دیدن روحیه لطیف ا.ت عاشقش شد ولی هیچوقت بروی خودش نیاورد
سریع سوویچ ماشین رو برداشت و رفت تو خیابونا دنبال ا.ت بگرده همینطور که داشت با چشماش همه جارو میگشت چیزی
رو دید که هر روز نمیشد ببینه ، ا‌.ت لالی ی ساختمون وایساده بود و میخواست...نتونست حتی بهش فک کنه که ا.ت میخپادچیکارکنه فقط سریع از ماشین پیاده شد و از پله ها بالا رفت ، جوری میدویید که تا حالا ندویده بود فقط ی چیزی تو ذهنش اکو میشد
نه...نه من نمیزارم...نه دیگه نمیزارم

پارت بعدی....
دیدگاه ها (۳)

فیک کوتاه از نامجون....p2همینطور که ی طرف پاپکرن تو دستم بود...

«وقتی برات قلدری میکردن».....p2اولین بار بود که صداش رو بلند...

#سناریو_درخواستیوقتی زنشونی ایرانی هستی و آوردینشون ایران جن...

سناریو درخواستی BTS

سیگار شریکی (پارت 21)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط