درخواستی

°•بعد از مدت ها سناریو اوردم براتون•°
___________________________________
#درخواستی
#سناریو
___________________________________
#استری_کیدز
#چانگبین

(وقتی بغل میخوای ولی بغلت نمیکنن طولانی باشه)

changbin●
با برخورد نوری که از پنجره تمام شیشه اتاق خوابتون به صورتت میتابید با نق نق جا بجا شدی اما دیگه فاییده نداشت چون خوابت پریده بود و بد خواب شده بودی
آروم از جات بلند شدی و نقی زدی
"لعنت بهت سئو چانگبین چقدر بهت گفتم پنچره بزرگ اینجا نزن "
از تخت بلند شدی رو تختی رو مرتب کردی و سمت حموم رفتی و بعد از بیست دقیقه امدی بیرون همیشه از خواب بیدار میشدی میرفتی حموم و این باعث میشد بدجور ضعف کنی لباس هاتو نامرتب پوشیدی و رفتی سمت آشپزخونه چانگبین دو روز بود که شیفت بود و صبحا مجبور بودی تنها صبحانه بخوری
یکم خامه توت فرنگی رو روی تست پخش کردی و گازی ازش زدی و آخرای صبحانه ات بود که صدای کلید در باعث شد چشمات درشت بشه و با ذوق سمت در بدوی چانگبین بود سمت رفتیی اما هنوز بغلش نکرده آروم گفت
"ا.ت نیا عرق کردم بذار برم حموم بعد یه دل سیر بغلت میکنم "
خنده ات محو شد اما آروم سرتکون دادی
" باشه عزیزم ...چیزی میخوای بخوری؟"
همینطور که سمت اتاق خوابتون میرفت گفت
"نه فقط میخوام بخوابم "
چیزی نگفتی و چانگبین وارد اتاقتون شد
نیم ساعتی گذشته بود اما چانگبین هنوز نیومده بود اهی کشیدی و سمت اتاقتون رفتی که دیدی با موهای خیس خوابش برده و این باعث شد یه دوتا فوش تو پر به اون جوپ بدی
حوله ای که روی صندلی میز ارایشت انداخته بود و برداشتی سمتش رفتی و آروم شروع کردی به خشک کردن موهاش دلت براش یه ذره شده بود اما باید اجازه میدادی که استراحت کنه
از کله صبح تا لنگ شب خواب بود و تو با اینکه داشتی دق میکردی اما سعی میکردی تحمل کنی و براش انواع غذاهایی که دوست داشت و درست کرده بودی و میز رو چیده بودی با لبخند سمت اتاقتون رفتی پتو رو دور خودش پیچیده بود و اینقدر غرق خواب بود که یه پاش از تخت آویزون شده بود
سمتش رفتی سعی کردی هلش بدی عقب اما زورت نرسید بیخیال شدی اونطرف تخت نشستی و آروم گونه اش رو بوسیدی
"چانگبینی...هعی پسری....نمیخوای بیدار شی"
ری اکشنی نشون نداد که دوباره گفتی و با سر انگشت شاره به گونه اش ناخنک زدی
" پسری بیدار شو چانگبین هعییییی مردکککککک بیدار شو"
ناله آرومی کرد و نقی زد باید از فرصت استفاده میکردی وگرنه مجبور میشیدی شامم خودت تنها بخوری
" باشه پس خودم تنهایی اون همه خوراک گوشت و جاجانگیمیون و دسر توت و میخور..."
حرفت تموم نشده بود تو جاش نشست
"ای دختر خوب زودتر بگو دیگه "
اینو گفت و روی تخت نشست خواستی بپری بغلش که ایستاد
" زودی بیا بریم که دو روزه مثل آدم نتونستم چیزی بخورم "
خواستی بغض کنی اما بازم منطقت اجازه نداد چون بهش حق میدادی بالاخره وقت برای توهم بود
پشت سرش وارد آشپزخونه شدی مثل بچه شده بود لپاش باد کرده بود
با دلتنگی تو شام تموم شد میز و جمع کردی چانگبین توی اتاقتون بود باز سمت اتاقتون رفتی انگار داشت یچیزی تایپ میکرد کنارش روی تخت نشستی و اروم گفتی
"چانگبین....؟"
بدون نگاه کردن آروم زمزمه کرد "هوم!"
نفس عمیقی کشیدی
"دلم برات تنگ شده"
نیم نگاه کوتاهی بهت انداخت "منم دلم برات تنگ شده "
این رفتارش دیگه حرصتو در اورد گوشیشو از دستش گرفتی روی تخت پرت کردی اما بعد با عصبانیت بالشتتو برداشتی و بدون حرفی از اتاق زدی بیرون
شوکه نگاهت کرد و تازه متوجه گندش شد اهی کشید و صدات زد
"ا.ت..."
بالشتتو روی مبل پرت کردی دراز کشیدی و سعی کردی وانمود کنی خوابی اما نفس های عصبیت اجازه نمیداد
دو دقیقه نشد که صداشو از کنار گوش شنیدی چشاتو باز کردیی جلوت زانو زده بود
"قهری؟"
"نه"
"پس چرا امدی اینجا "
"که راحت به کارت برسی"
میتونستی ببینی که هم خندش گرفته و هم میخواد معذرت خواهی کنه
"وقتی گوشیم و پرت کردی کارم تموم شد"
خودتم از حرفات خندت گرفته بود و ناخواسته اروم خندیدی و با حرص گفتی
"نخند چانگبین عصبیم ازت "
اونم آروم خندید و خودشو روت که روی مبل بودی انداخت
"خندیدی دیگه پس یعنی آشتی؟"
نفس عمیقی کشیدی و نقی زدی
" نه ...اییی چانگبین سنگینی نکن"
سرش رو توی گردنت برد
" بذار بغلت کنم"
"نمیخوام تو نذاشتی من بغلت کنم"
محکم تر بغلت کرد
" ولی تو زورت به من نمیرسه "
"مردکه زورگو عضله ای بدجنس "
"منم دوست دارم"
دیدگاه ها (۱۱)

#تکپارتیموضوع:(وقتی رفته حموم و تو یهو در رو باز می‌کنی و می...

وقتی حسودی می‌کرد …

#تکپارتیموضوع:(وقتی مست می‌کنه)خیلی نگرانم شدی؟بنگچان/ا.تاون...

You drove me crazy about you...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)فلیکس/ا.تصبح، زمانی که فلیکس از خ...

&سناریو&وقتی:``وقتی‌ براشون‌ بالم‌ لب‌ میزنی....``مکنه لاینج...

بقیه پارت 26جینا: حتی با اینکه همیشه باهام سرد بود....نمیدون...

چان برادر ناتنی تو بود و ازت پنج سال بزرگتر بود قدش ۱۸۷ بود ...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

پارت ۲ بهش شک کردم × عزیزم بیا بریم بخوابیم الان میآم × بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط