عاشقانه ای در دهه
عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۷
فلش بک به فردا ظهر
کل قصر مشغول آماده شدن برای جشن بود ، قرار بر این بود که مهمانان از جای جای دنیا ، ساعت ۴ عصر همه در قصر حضور پیدا کنند. ملکه و ۳ دخترش در اتاق هایشان سر گرم لباس پوشیدن و آرایش کردن بودند، ملکه آلیا را همراه خود به اتاقش برد و به سمت کمدش رفت و جعبه که با ربان تزئین شده را تز کمد بیرون آورد و به دست آلیا داد آلیا برایش سوال شده بود که این جعبه چیست به خاطر همین سکوت اتاق را شکست و گفت
*ملکه من این جعبه چیست؟
€از اون جایی که پادشاه دستور دادن که همه بهترین خودشون باشن پس من هم نمیخوام یکی از دخترهای پادشاه لباس هاش زشت و پاره پوره باشه ..........در حالی که میدونم حتی اگه زیبا ترین لباس باشه یا زیر دست خیاط های ماهر هم دوخته شده باشه باز هم املیا همونی هست که لیاقتش اونه ( پوزخند)
* ملکه ......بانوی من حداقل لیاقتش بیشتر از دخترای شما هست .....با اجازه
آلیا از اتاق رفت بیرون و و رفت سمت اتاق املیا و تو راه خاله شری هم بهش ملحق و باهم به سمت اتاق املیا رفتن
ویو املیا
تو خواب ناز بودم که یهو در اتاق رو زدن و بعد از چند ثانیه دو نفر وارد اتاق شدن و چون هنوز چشمام رو کامل باز نکرده بودم نمیتونستم ببینم کی اومده تو که یهو با صدای جیغ آشنا از جام پریدم
* و > جیغغغغغغ
+چیه؟ چیشده؟کی مرده؟( هول و ترسیده)
*بانوی من چرا شما هنوز خوابین ؟
املیا در حالی که داره چشماشو میماله
+ دیشب دیر خوابیدم مگه چیشده حالا
< بانوی من امشب جشن داریم شما هم باید توی جشن شرکت کنید ولی هنوز آماده نشدین.....
پارت ۷
فلش بک به فردا ظهر
کل قصر مشغول آماده شدن برای جشن بود ، قرار بر این بود که مهمانان از جای جای دنیا ، ساعت ۴ عصر همه در قصر حضور پیدا کنند. ملکه و ۳ دخترش در اتاق هایشان سر گرم لباس پوشیدن و آرایش کردن بودند، ملکه آلیا را همراه خود به اتاقش برد و به سمت کمدش رفت و جعبه که با ربان تزئین شده را تز کمد بیرون آورد و به دست آلیا داد آلیا برایش سوال شده بود که این جعبه چیست به خاطر همین سکوت اتاق را شکست و گفت
*ملکه من این جعبه چیست؟
€از اون جایی که پادشاه دستور دادن که همه بهترین خودشون باشن پس من هم نمیخوام یکی از دخترهای پادشاه لباس هاش زشت و پاره پوره باشه ..........در حالی که میدونم حتی اگه زیبا ترین لباس باشه یا زیر دست خیاط های ماهر هم دوخته شده باشه باز هم املیا همونی هست که لیاقتش اونه ( پوزخند)
* ملکه ......بانوی من حداقل لیاقتش بیشتر از دخترای شما هست .....با اجازه
آلیا از اتاق رفت بیرون و و رفت سمت اتاق املیا و تو راه خاله شری هم بهش ملحق و باهم به سمت اتاق املیا رفتن
ویو املیا
تو خواب ناز بودم که یهو در اتاق رو زدن و بعد از چند ثانیه دو نفر وارد اتاق شدن و چون هنوز چشمام رو کامل باز نکرده بودم نمیتونستم ببینم کی اومده تو که یهو با صدای جیغ آشنا از جام پریدم
* و > جیغغغغغغ
+چیه؟ چیشده؟کی مرده؟( هول و ترسیده)
*بانوی من چرا شما هنوز خوابین ؟
املیا در حالی که داره چشماشو میماله
+ دیشب دیر خوابیدم مگه چیشده حالا
< بانوی من امشب جشن داریم شما هم باید توی جشن شرکت کنید ولی هنوز آماده نشدین.....
- ۱.۵k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط