*در دام نگاه تو*
*در دام نگاه تو*
پارت ۳
رفتیم داخل رستوران که یکهو
&سوپرایزز
×تولدت مبارک
+عجب
×چیه ؟خوشت نیومد؟
+نه فقط کیکش زیادی شل و وله ولی خب امید وارم مزه اش اینطور نباشه
&خوب من به دست پختت شک دارم
×تو ساکتتت
+خوب دیگه من فردا امتحان فیزیک دارم خدافظ
&اشکال نداره تو تمام تلاشت رو کردی
×اره ولی خوشش نیومد
+نههه نه نه عالی بود
×وات مگه نرفتی فیزیک بخونی ؟
+خوب اره ولی دلم نیومد بیاین کیک رو بخوریم
&نمیخواد من یکی دیگه سفارش دادم
+خوب چه بهتر
بالاخره روز و شب کردیم
روی تختم دراز کشیده بودم که بابا زنگ زد
+سلامم وای بابا داداشی گفت امشب میای خیلی خوشحالم...
(علامت بابای امیلی $)
$برای همین زنگ زدم من نمی تونم بیام به بقیه بگو متاسفم راستی چی داشتی میگفتی دخ...
اجازه ندادم حرفش تموم شه و قطع کردم
×چیه چرا کشتی هات غرق شده؟
+اهههه ته به مامان بگو بابا نمیاد(با داد و تندتند)
×باشه بابا حالا مارو نخور راستی تو امتحان فیزیک نداشتی؟
+آخ چرا یادم رفت
×خب من رفتم موفق باشی
+باشه برو
دنباله کتابم می گشتم که یکهو یادم افتاد توی دانشگاه جا گذاشتمش
+خب امیلی نترس مامان تا دیر وقت توی دانشگاست پس سریع میری بر میداری و بعد در میری
تندتند لباسام و پوشیدم و رفتم بیرون حالا از شانس ما هم بارون بند نمیاد
رسیدم و سریع رفتم تو و دنبال کتابم گشتم
+اههه آخه کجاست ایششش آها ایناهاش پیداش کردم هورااا
تق تق (صدای در زدن)
ترسیدم بعد آروم آروم رفتم سمت در و بازش کردم و دیدم که...
شرطا
۴ تا لایک
۲ تا کامنت
۱ بازنشر
پارت ۳
رفتیم داخل رستوران که یکهو
&سوپرایزز
×تولدت مبارک
+عجب
×چیه ؟خوشت نیومد؟
+نه فقط کیکش زیادی شل و وله ولی خب امید وارم مزه اش اینطور نباشه
&خوب من به دست پختت شک دارم
×تو ساکتتت
+خوب دیگه من فردا امتحان فیزیک دارم خدافظ
&اشکال نداره تو تمام تلاشت رو کردی
×اره ولی خوشش نیومد
+نههه نه نه عالی بود
×وات مگه نرفتی فیزیک بخونی ؟
+خوب اره ولی دلم نیومد بیاین کیک رو بخوریم
&نمیخواد من یکی دیگه سفارش دادم
+خوب چه بهتر
بالاخره روز و شب کردیم
روی تختم دراز کشیده بودم که بابا زنگ زد
+سلامم وای بابا داداشی گفت امشب میای خیلی خوشحالم...
(علامت بابای امیلی $)
$برای همین زنگ زدم من نمی تونم بیام به بقیه بگو متاسفم راستی چی داشتی میگفتی دخ...
اجازه ندادم حرفش تموم شه و قطع کردم
×چیه چرا کشتی هات غرق شده؟
+اهههه ته به مامان بگو بابا نمیاد(با داد و تندتند)
×باشه بابا حالا مارو نخور راستی تو امتحان فیزیک نداشتی؟
+آخ چرا یادم رفت
×خب من رفتم موفق باشی
+باشه برو
دنباله کتابم می گشتم که یکهو یادم افتاد توی دانشگاه جا گذاشتمش
+خب امیلی نترس مامان تا دیر وقت توی دانشگاست پس سریع میری بر میداری و بعد در میری
تندتند لباسام و پوشیدم و رفتم بیرون حالا از شانس ما هم بارون بند نمیاد
رسیدم و سریع رفتم تو و دنبال کتابم گشتم
+اههه آخه کجاست ایششش آها ایناهاش پیداش کردم هورااا
تق تق (صدای در زدن)
ترسیدم بعد آروم آروم رفتم سمت در و بازش کردم و دیدم که...
شرطا
۴ تا لایک
۲ تا کامنت
۱ بازنشر
- ۱۱۷
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط