تڪ تیرانداز را صدا زدم

تڪ تیرانداز را صدا زدم
گفتم: اوناهاش، اونجاست، بزنش!

اسلحه اش را برداشت،
نشانه گرفت،
نفسش را حبس کرد،
ولے ناگهان اسلحه اش را پایین آورد!

گفتم: چرا نزدے؟
گفت: داشت آب مےخورد....
دیدگاه ها (۱)

❤ سردار دلها❤ ما خشم کنیم سفره تان برچیده است...هی سر به ...

ببخش که سربارم

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:1×ارباب تهیونگ:...

پارت دوم نماد مرگ

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹³چند ساعت از طلوع خورشید گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط