میشد پارت

#میشد_ پارت۳۰
لیا:یاعیز داداش پاشو
یاعیز:اومدم داد نزن
لیا:😂
یاعیز:امروزم که تعطیلیم
لیا:اره
یاعیز:اها راستی دیشب تو که رفتی بخوابی یکی این بسته رو اورد نوشته برا لیا خب منم دست نزدم
لیا:عه یعنی از طرف کیه
یاعیز:بازش کن
یه ست گردنبند دستبند و گوشواره ی نقره بود
لیا:وااااع چه زیبان اینااا
نوشته از طرف:
یاعیز:خب
لیا:واییی باورم نمیشه از طرف خاله نیلوفره
یاعیز:واقعا
لیا:اره بخدا
یاعیز:دلم براش یه ذره شده
.لیا:صبر کن عررر برا توام ساعت گذاشته
یاعیز:فدات شم خاله خوشکلم.
لیا:😍
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
توانا:چاعان
چاعان:بله
توانا:هیچی
چاعان:مسخره 😂
توانا:😂
چاعان:صبحانتو بخور بریم پیاده روی خواهر برادری
توانا:اوکییی🥹
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
الیسا:جانم لیا
لیا:خیلی تنهام یه سر بیا
الیسا:باشه
دیدگاه ها (۲)

اخوووی

#میشد_نخواست پارت۲۹سرکان:مگه تو با پولم ازدواج کرده بودیسیرا...

#میشد_نخواست ۲۸چاعان:خبیاعیز:خب!چاعان:خبببب یاعیزیاعیز:ببین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط