ماه را امشب کجای سینه أت جا داده ای؟

ماه را امشب کجای سینه أت جا داده ای؟
تو کدامین سیب هستی،از کدامین شاخه ای؟
چون شهابی آمدی بر آسمان خسته أم
از کدامین آسمان ،بر دفترم افتاده ای؟
شاخه ای از گل برای دیدنت آورده ام
گرچه تو خود از گلی بنشسته روی شاخه ای
از شبی تاریک و سردم،از تبار عشق و درد
من پناه آورده ام بر تو ، من از ویرانه ای
گر همان در خواب بیدارم ویا بیدار خواب
تو همان سیمرغ قافی ، تو همان افسانه ای
در درون هر صدف هرگز نباشد گوهری
در درونش دل بباید ،تا شود دردانه ای
آمدی یک باره تا جان از تنم بیرون کنی؟
یا که جانم را بپوشانی به لطف جامه ایی
دیدگاه ها (۳)

برای از تو نوشتن وضو دوباره گرفتم ببین چه گیجم از عشقت که نی...

بعد از نمازِ صبح دوباره به خواب رفتگویا برای خواندنِ یک شعر ...

فرمان بدهی کاخ زاحساس تو سازمدستور دهی نور ز الماس تو سازممن...

آمــدم پــیــش دو چــشــمــانــت بــمــیــرم نــیــســتــی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط