تا هشیاری به طعم مستی نرسی

تا هشیاری به طعم مستی نرسی

تا تن ندهی به جان پرستی نرسی

تا در غم عشق دوست چون آتش و آب

از خود نشوی نیست به هستی نرسی
دیدگاه ها (۱)

این قلب ترک خورده‌ی منبند به مو بود !من عاشق او بودم و او عا...

دلشدهٔ کوی توام ، دار به گیسوی تواممستِ تن وبوی توام ،محو لب...

نگاه او به من کفایت میکرد ؛برای سرمستی وصف ناپذیرم اگر چشمای...

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیمگاهی از دور تو را خوب ببینم...

#شعر_معاصر ✨محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفتمست گفت: ای ...

تنفس شروع زندگیستعشق قسمتی از زندگیستاما دوست خوب قلب زندگیس...

تو هر آنچه در مورد خودت فکری می کنی اصلا نیستیهر تصوری که از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط