دستانت را

دستانت را
اندکی به من امانت بده
میخواهم با آنها
گره از بافته‌های اندوهم بگشایم . . .
دیدگاه ها (۱)

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

جمعه یعنیملتهب گشته دلی از هجر یارجمعه یعنی درد بی پایان و چ...

و بهای عشق ، دوست داشتن استدوستت می دارم ❤️ای كه بودنتمرگ را...

اعتراف مے كنم كه از پس نخواستنت بر نمے آيم مے خواهمت سخت مے ...

ایده ی اول. این ایده ی هیبریدی عه که توی سناریوم بود

اخری الزمان زامبی

هیچ‌گاه بزرگ سالی را چنين وحشتناک نمیدانستم برای اندکی شادی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط