به عزیزی گفتم:صبح بخیر ...

به عزیزی گفتم:صبح بخیر ...
در پاسخم گفت:فرجامت نیک...
به وجد آمدم از پاسخش!
چه دعایی ...
من برای او خیری خواستم به کوتاهی یک صبح،
و او خیری برای من خواست به بلندای یک سرنوشت ...

"فـرجـامتـــان نـیــک"🌹
‌┈••✾❀♡🄱🄰🄷🄰🅁♡❀✾••┈
دیدگاه ها (۲)

به عزیزی گفتم: صبح به خیردر پاسخم گفت: فرجامت نیک ...به وجد ...

part 8همینجوری داشتم نگاش میکردم که چشمش به من خورد چند لحظه...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وپنجم: صبحِ تازه---صبح.نور. از پنجره. ر...

سرنوشت(ویو رایا)صبح با صدای اجوما از خواب بیدار شدم.اجوما: خ...

🦢 پارت نهم | شروع بازیصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه بیدا...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط