در سرزمین احساسم

در سرزمین احساسم
حصارهای سختی
بنا نهادم

اما،
تو از بدو ورودَت
تبر به دست؛
کمر،
به خرد شدن 
این حصار سخت بستی

و به جای هر حصار
گل های احساست را 
در خاک سرزمین روحم رویاندی

من هنوز این را نمی دانم
با تومن،
به جاهایی سفر می کنم
که در هیچ ضلع نقشه نیست ...


دیدگاه ها (۶)

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبــــــــــــــــــت که بی نظ...

☆پست تقدیم به عاشقا ومخاطبای خاص شون☆مرا به انقلاب تنت دعوت ...

همینــــکه آرزوهایــــم را خــــاک کــــردمبه آرامش رسیـــدم...

در فکر فتح قله قافم که آنجاستجاییکه تا امروز بر آن پرچمی از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط