رسیده ام به آخر پاییز

رسیده ام به آخر پاییز

آنجا که
آذر پالتوی برگ ،
زرد رنگش را از تن میکند ،
تا آماده ی رفتن شود ...

آنجا که
خیابان رنگ عوض میکند
و
از تلاطم گیسوان یلدا میگذرد ؛

تا
بپوشاند ژاکتِ سفید زمستانی بی روح را ...

رسیده ام به آخر پاییز

چمدان بسته ام ،
راهی سفرم ،
مادرم
کاسه ای آب به دست
با کلام مجید و تکه ای نان
زمزمه میکرد زیر لب ،
عجب زمستان دلگیری است .

رسیده ام به آخر پاییز

پرم از راه
پرم از بغض
پرم از درد
پرم از خیال
و چه تنهام
اما
عبور باید کرد .

رسیده ام به آخر پاییز

من رفته ام ،
او رفته است .
دیگر
جانی نمانده بر بدن بی جانم ،

ای یلدا
من را به خواب زمستانی ات
دعوت کن ،
شاید بهارم تو باشی ...
دیدگاه ها (۱)

❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️دوستان گلم یلداتون مبارک لحظهٔ حال ،همیشه بهترین...

‏خدایا میخوای واسه امتحان،کشورای دیگه رو هم یه تست بزن،شاید ...

حکایت خارجیه: شما چطور اختلاس میکنید؟ایرانیه: این پروژه رفاه...

جامعه ای که در آن پزشـک از همه بیشتــر محترم باشد ، مــردم آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط