هرچند پیش روی تو غرق خجالتند

هرچند پیش روی تو غرق خجالتند
چشمان این غریبه فقط با تو راحتند


بانو...به بی قراری شاعر ببخش اگر
این شعرها به حضرت چشمت جسارتند


آغوشت آشیانه ی گرم کبوتران
لبخندهات...حس نجیب زیارتند


دور از نگاه سرد جهان...دست های من
با بافه های موی تو سرگرم خلوتند


دنیا سکوت های مرا ساده فکر کرد
از حرف دل پُرند...اگر بی شکایتند


بی خواب کوچه گردی و بدخوابی ام نباش
دلشوره های هرشبم از روی عادتند


هی کوچه...کوچه...کوچه...به پایان نمی رسم
شب های سرد و ابری من بی نهایتند
دیدگاه ها (۲)

هرگز نخواستم که بگویم تو را چقدرعاشق شدم؟ چه وقت؟چگونه؟ چرا؟...

* ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون"باد"به "گرفتــــــار رهای...

بچه ام عاشق ِ چشم ِ شکلاتی شده امپا  زمیـــن کوب ِ  لب ِ  آب...

بی او گذشت عمر با اكراه باشد..از او سرودن هم كمی جانكاه باشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط