یه بار جوگیر شدم یه پیرمرد کور رو به زور از خیابون رد کرد

یه بار جوگیر شدم یه پیرمرد کور رو به زور از خیابون رد کردم
دیدم یه چیزایی می گفتا شلوغ بود توجه نکردم.
اون ور خیابون با عصا زد منو گفت احمق اونجا منتظر پسرم بودم!!
دیدگاه ها (۱)

کی از همکلاسی های دوره دبستان رو دم دانشگاه دیدم، داشتیم گپ ...

ظرف میوه رو گرفتم جلو مهمون دستپاچه شدم گفتم بفرمایین دهنتون...

توي کوچه منتظر دوستم بودم تا از خونشون بیاد بیرون ...دیدم یه...

علی : خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟ دانیال : خوبن. اتفاقا مع...

پارت ۳ویو ات:اتاق سرد بود و بوی نم می‌داد. دیگه از اون سقفِ ...

دامبلدور:(( خب ما نمیتونیم کاری کنیم حق با ا.ت بوده.))زن موه...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط