به عقربه های ساعتت نگاهی بنداز

به عقربه های ساعتت نگاهی بنداز...
ببین دیگر وقت آمدنت شده
سال نو شد !
فروردین گذشت !
اردیبهشت هم چو برق و باد میگذرد !
بیا ، بگذار اردیبهشت بوی اردیبهشت بگیرد
بیا ، چشم آسمان خشک شد از بس فراقت را بارید
آسمان دیگر توانی برای فریاد نبودنت در حنجره اش نمانده
به خاطر من نه جانم...
بخاطر شکوفه های بهاری که به شوق آمدنت جوانه زدند بیا...!
دیدگاه ها (۱۴)

حرفی از آسمان نیست،حرفی ازینکه آغوشت را بغل کنم و اوج بگیرم ...

چمــدان را بســتیتمــام شال گردن های دنیــا را قرض گرفتیو تم...

کاش هرگز ندانیهوا چه بارانی استنفس چه سنگین ...و کوچه‌ها چه ...

میگویند چقدر غمگینی؟ چقدر ساکتی؟ چرا چشمانت همیشه خیس و اشک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط