بازگل کرده تب گریه پنهانی من

بازگل کرده تب گریه پنهانی من

بازهم عشق کمربسته به ویرانی من

ناگریزم ازاین عشق عزیز

مثل خطی که نوشتندبه پیشانی من
دیدگاه ها (۱)

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

The Last Shadow

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

From Hatred to My Love

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۴۸_ چه بهتر .. خلاص ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 107・⁠]⁠ᕗخودم رو توی تخت اندا...

{تکپارتی}....... صدای داد و فریاد هایشون خونه را پر کرده بود...

☆تردید☆ پنج ماه از زمانی که دازای اعتراف کرد میگذشت. این پنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط