از گل شنیدم بوی او

از گل شنیدم بوی او
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او
در کوی جان منزل کنم ...
دیدگاه ها (۶)

#در_شهر

#در_شهر

از وقتی برای گلهای گلدان معنیِ نامش را گفته امزیباتر شده اند...

قسم خوردمکه نامش رادگر بر لب نخواهم برد؛دلم فریاد زدخاموش،بگ...

بادِ امید می‌وَزد از سوی یارغم برود، شاد شود روزگارگرچه امرو...

تو نبودی من آمدم ،شاید دوباره دستانت را لمس کنم،یا چشمانت را...

باز هم مرغ دلم بر سر کوی حسین میزند چه چه با یاد بین الحرمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط